تبليغاتX
فرنویس

فرنویس

در ذهن من این است تو خود قصه به تفصیل بخوان

وقتی همه چیز میگیرد!!!

- وقتی هوا میگیرد.. آسمان را ابر میگیرد ...از آن ابرهایی که باید ببارند اما دارند میرقصند و می خندند واسه همین هم نمی بارند ... و فقط هوا را یک جوری شاعرانه میکنند...  میشود هوای دونفره... یعنی هوایی که باید با یار بروی بیرون قدم بزنی... در این اوقات ما که یاری نداریم.... حال هم نداریم..... غمگین میشویم.....

- وقتی ته قابلمه میگیرد.... ته دیگش که می سوزد هیچ .... بوی دود هم میگیرد.... تازه بعدش هم باید با سیم ظرف شویی بیافتی به جانش... وقتی ته غذا میگیرد نه تنها ته دیگ دود می شود زحمات آشپز هم دود میشود میرود آسمان کنار ابرهای بالایی پارتی بگیرند .... وقتی ته دیگ میگیرد... ما نهار نداریم... حال هم نداریم... غمگین میشویم....

- وقتی پلیس دیش میگیرد..... از آن گرفتنهایی که تا چند هفته هم قحطی دیش و ریسیور می شود... آن هم وقتی سریال به جای حساسش رسیده است .... آن هم وقتی سوریه شلوغ است.. آمریکا گیر داده... وقتی دیش نداریم.... تلویزیون نداریم ... خبر نداریم .... حال هم نداریم... غمگین میشویم....

- وقتی کلینتون دور میگیرد... از آن دورها که میگوید ایرانی ها خودشان فکری بکنند وگرنه ما آنقدر تحریم میکنیم تا وضعشان از سودان هم بدتر شود... بعد هم آلزایمر میگیرد اصلا هم یادش نمی آید وقتی"اوباما با اونا بود یا با ما " با  اونا تشریف داشتند و کاری نکردند.... وقتی صلح نداریم... تحریم داریم... حال هم نداریم... غمگین می شویم....

-وقتی ملت شور میگیرد... از آن شور گرفتن هایی که تونس و مصر و وسوریه را گرفت... آن وقت گیر سه پیچ میدهد و میدهد و میدهد... بعد اسد و قذافی و مبارک هم ول کن ماجرا نمیشوند.. جالب که بقیه ظالمان هم عین خیالشان نیست... بعد ما هم قفط نگاه می کنیم..... وقتی شور نداریم.... حال هم نداریم ... غمگین می شویم...

- وقتی خفقان میگیرد.. از آن خفقان هایی که نمیدانیم لال شویم یا خفه شویم.. آن وقت سرمان را می اندازیم پائین و تخم مرغ میخریم 8 هزار تومن..... بعد دوباره با همان سر پائین میرویم بقالی و بنشن های را نگاه میکنیم و نمی خریم... با همان سر پائین هم دو تا نون میخریم و میشویم بی خیال گوشت و مرغ و پنیر ... بعد هم میرویم نمازخانه اداره و دعا میکنیم برای سلامتی بزرگان و ظهور آقا!!! وقتی شجاعت نداریم.. حال هم نداریم ... غمگین میشویم.... 

زرنوشت: خیلی خیلی خیلی دلمان گرفته است... پس نمیتوانیم چیزی بگوئیم که حال بقیه خوش شود.... وقتی کلینتون حرف زد و گفت مردم ایران باید خودشان کاری کنند... و وقتی ارتش آمریکا اعلام میکند نیروهایش را در کویت نگه میدارد که مراقب ایران باشد.... و وقتی رئیس جمهور ما به سوریه می گوید با مخالفان گفتگو کن .. سرکوب نکن عزیز جان.. آنوقت نمی شود مردم را خنداند.... بروید به حال زار خودمان گریه کنید.... این اشک هم در آخرت هیچ اجری ندارند.... 

فرنوشت: وقتی دلمان میگیرد تاوان لحظه هاییست که  دل بسته ایم (دکتر علی شریعتی)

بعدا نوشت : واقعا دیدید استیضاح وزیر محترم اقتصاد را ... من میگم یعنی واقعا ما نمیخواهیم هیچ کاری بکنیم؟؟؟ فقط نشستیم نگاه میکنیم؟؟؟ یعنی واقعا هر چی سرمون بیاد حقمان می باشد...نتیجه سکووووووووووووووت بهتر از این نیست

 

+ نوشته شده در  90/08/10ساعت 9:23  توسط فری  | 

فتنه گران مردم مظلوم بحرین را در هم کوبیدند!!

وای.. ایران .. ایران... ایران

من همیشه طرفدار فوتبال بودم.. یه جورایی هیجانات خودم رو توی فوتبال و با داد و فریاد کردن پای تلویزیون خالی میکردم... اما از بعد از جریان باخت جلوی بحرین توی تهران و اتفاقاتی که افتاد.. راستش فوتبال هم دلم رو زده بود... اما دیشب!!! آقا بد جور دلمان خنک شد.. فدای همه بر و بچ و مربی های تیم ملی بشیم که در این اوضاع افتضاح امید رو در دل همه ما زنده کردند!!! شیش تایی ها هی هی ... شیش تایی ها هی هی ... راستی چرا ما ار در ورزشگاه راه نمیدهند.. بخدا من خودم میتونم اندازه 10 تا بوقچی داد بزنم!!!

اما خب هنوز شادی فوتبال را با کاملا در خودمان حل نکرده بودیم که این فرناز و جمال یک گالن آب سرد روی سرمان ریختند.. من واقعا واقعا واقعا واقعا ناامید شدم از این برادران سپاه قدس!!! یعنی شما با این همه دبدبه کبکبه فرق کارمند سازمان امنیت آمریکای جهانخوار را با آدمکش حرفه ای کارتل مکزیک تشخیص نمیدهید؟؟ بعد از این همه پروژه توی عراق و سوریه و لبنان و افغانستان و .... هنوز هم رو دست میخورید؟؟واقعا که آبروی کل برادران گمنام رابردید ..ای موضوع کلا خیلی فاجعه است.. خیلی خیلی .. من نمیدونم این قضیه رو چهجوری رفع و رجوع میکنند... منتظر مینشینیم تا ببینیم چه بلایی دوباره قرار است سر خس و خاشاک فتنه گر جریان انحرافی نازل گردد!!!

فدای رئیس جمهور عزیز... باب 2 سال پیش طرف را گرفتند.. دو سال زندان بوده... گرفتند پدرش رو در آوردند... شلاقش هم زدند.. حالا کار که تموم شده رئیس جمهور رو از خواب بلند کردند و بهش گفتند که این اتفاقات افتاده!!!!!!!!!!!!! یکی نیست بگه پشت گوش ما مخملی هست نه در این حد.. در هر صورت رئیس جمهور گفته چرا بنده خدا را شلاق زدید.. همون دانشجویی که 2 سال پیش به جرم توهین به رئیس جمهور افتاده بود زندان!!!

در هر صورت کشور گل و بلبل است و خدا هم با ما سر مهر دارد.. بعد از عمری که نمه بارانی بارید تبدیل شد به تگرگ و زد همه محصولات مردم را در استان کرمان داغون کرد.... امسال اوضاع پسته که خیلی ناجور است.. خرماها هم که وضع خوبی نداشتند.... حالا هم مرکبات را تگرگ ترکاند!!!!

زرنوشت: من از هیچکس نترسم از این عربهای محترم میترسم... اینها در دینشان ما را کنیز و غلام میدانند.. فکر کنید با اینها دعوامان بشه.. زورمان هم بهشان نرسه!!!!!! این ملت بدبخت از دست این آدمهای شوت چه باید بکند که هر روز یه دردسری درست میکنند.. آخر جا قحتی بود.. میرفتید سفیر عربستان در پاکستان رو میترکوندید که تا صد سال دیگه هم معلوم نشه کی بود و کی کرد... بابا ربانی رو توی افغانستان کشتند کسی نفهمید چی بود چی شد.. خدایا یک نقشه جهان برای برادران گمنام خودت برسان!!

فرنوشت: نداریم!!! چون اوقاتمان تخ است.. کار اریم... و استرس هم داریم!!

 

+ نوشته شده در  90/07/20ساعت 9:11  توسط فری  | 

موقعیت نامه !!

جوونی کردن چیه؟؟ اصولا اینکه میگن جوونه و داره جوونی میکنه یعنی چی ؟ شما تا حالا چقدر جوونی کردین؟؟؟آیا شما هم به جوونی و جوونی کردن به دید جنسیتی نگاه میکنید؟ من جوونم.. یعنی نه نوجوونم و نه میانسال... من یک جوون مجردم... و دارم توی این مملکت زندگی میکنم... و من هم جوونی میکنم...

قصدم از این حرفا این بود که فکر نکنین این یه پست فمنیستیه و یا میخوام چیزی رو زیر سوال ببرم.. فقط چند تا موقعیته که دیدم و میخوام بگم برخوردها چقدر فرق میکنه!!! پس بی غرض ورزی نوشتم و شما هم بی جبهه گیری بخون لطفا!!!

موقعیت شماره یک : فرد X با سن بین 20 تا 30 سال ساعت 10 شب در حالی که میخنده و داره با دوستاش که توی ماشین نشستن خداحافظی میکنه کلید میندازه توی در خونه و میاد تو.... (دوستان همه همجنس هستند) خانم صاحبخانه از لای در چشم غره میره و با باز شدن در منزل فرد مورد نظر با نگاه کنجکاو والدین مواجه میشه....

پسر : پدر نگاهی به ساعتش میندازه و در حالی که سعی میکنه کاملا خونسرد باشه  به پهنای شونه های پسرش نگاه میکنه وبه  یاد جوونی خودش میافته  با لبخندی میگه : خوش گذشت.. چه کارا کردین؟.... و مادر خونه - در حالی که تا همین چند دقیقه پیش داشته به پدر محترمه میگفته که پسرشون جوونه و باید جوونی بکنه و سنش میطلبه- میره تا برای شازده محترمه چایی دم کنه و البته خیالش راحت شده که یک دفعه پدر محترمه توی ذوق شازده نزنه!!!!

دختر : در حالی که پدر بی تفاوت به چشمان اشک آلود مادر نگاه میکنه سینه خودشو صاف میکنه و تا اونجا که میتونه نعره میکشه ... کجا بودی؟؟ ساعت داری یا نه؟؟ با اون دوستای ترشیده علافت چه غلطی میکردی تا حالا؟؟؟... خلاصه بعد از کلی دعوا و بحث و اخم و تخم دختر در اتاقشو پشت سرش میبنده و تازه اونوقت مادر وارد معرکه میشه و با یک لیوان آب یا آب قند وارد اتاق میشه و شروع میکنه به نصیحت کردن که پدر فقط به فکر اون  وآینده اونه و دوستش داره و از این حرفها!!!از فردا همه اهل محل و فامیل دست به دست هم میدهند که زودتر یک فقره شوهر برای دختر پیدا کنند چون سرش میجنبه!!!

موقعیت شماره 2 : همون فرد بالا میخواد با دوستاش چند روزی بره مسافرت!!!

پسر : میاد خونه... در حالی که ساکشو جمع میکنه به مامانش میگه چند روزی خونه نمیاد... در همین حین پول سفرشو از مامانش میگیره و در حالی که مامانش داره میپرسه کجا میره و با کی میره  در خونه رو میبنده و میره بیرون البته با ساکش!!! ظهر پدر و مادرش به این نتیجه میرسند که جوونی کجایی که یادت بخیر!!!

دختر : با دوستاش کلی نقشه میکشه که چطوری به خانواده هاشون بگند... شب بعد از شام که همه سر حال هستند و موقعیت مناسبه با نهایت ادب میگه که میخواد چند روزی برای یک امر ضروری (کار... درسی ... تحقیقاتی.. به هیچ وجه یک سفر تفریحی توجیه نداره) با چند تا از دوستاش که صد قرنه پدر و مادرش میشناسند و بهشون اعتماد دارند بره فلان شهر توی فلان هتل میمونه فلان ساعت میخوابه در فلان لحظه بیدار میشه با فلان وسیله میره.. بلیطش فلان تاریخه..همه چی هم منظم و معلومه... در نهایت با یک نه شدید مواجه میشه... بعد از جیغ و داد و فریاد و فغان و اعتراض و قهر و گریه اجازه میگیره.. در همون شب مادرش با خاله اش در مورد چگونگی زودتر شوهر دادن این دختر تبادل نظر میکنند!!!!

موقعیت شماره 3 : فرد مورد نظر عاشق میشود اما به عشقش نمیرسد.. یعنی عشقش دو درش میکنه!!!

پسر : یک مدتی خودش را میزند به مریضی... با سلمانی محل قهر میکند موهایش میشوند یک خروار... ناهار نمیخورد .. کلی برای مادر محترمه ناز می آورد.. هر وقت مادرش میبینتش میگوید.. الهی بمیرم.. بچم شانس نداشت... الهی مادرش بمیره.. از غصه شده پوست و استخوان .... پدر و مادر و همه اقوام و فامیل میگردند دنبال یک دختر ترگل و ورگل و ناز ومامان .. که پوز قبلی را بزند.. تا برای شازده بگیرند از یاس و ناامیدی در بیاید!!همه میگویند بخشی از جوونی همین است!!!

دختر : به محض اینکه همه میفهمند سرزنش ها شروع میشود... آبروی رفته در جوی و عدم برگشت آن روزی صدبار توی سرش میخورد.. راهی برای ادامه زندگی نیست مگر آنکه زن سوفور محله شود.. تبدیل میشود به همان دستمال کاغذی معروف... روزی صدبار مادرش میگوید که از دستش دیوانه میشود... پدر محترمه هم هروقت او را میبیند انگار عزرائیل را دیده... آخرش کار به جایی میرسه که تنها راه زنده موندن مردن است!!!!!

موقعیت شماره 4 : فرد مذکور در روز خواستگاری طرف مقابل را میشناسد و میفهمد که قبلا طرف مقابل با کس دیگری رابطه داشته است!!!

پسر : بدون کوچکترین شکی بی اعتنایی میکنه و وقتی برگشتند خونه به مادرش میگه این دختر رو نمیخواد چون با فلانی دوست بوده....هیچکس هم نمیپرسه از کجا این موضوع رو میدونه... به سرعت همه حرفشو درک میکنند.. هیچ بحثی رخ نمیده... همه دنبال یه دختر خوب میگردند.. چون پسرشون که خوبه چرا یه دختر بد بگیرند!!!!!! و همه سعی میکنند عشق پسر رو یادش نیارند یکدفعه دوباره افسرده نشه!!!و کلی هم غصه میخورند که چرا شانس پسربد است.. البته آقای مورد نظر اصلا کلکش هم نمیگزد!!

دختر : خودش با خودش حسابی کلنجار میرود... با کلی ترس و لرز به مادرش میگوید که این خواستگار رو قبلا دیده و این دوست فلانی بوده... همینکه میگه مادرش یاد اون رابطه قبلی میافتد و هر چی توی دهنش هست نثارش میکند.. بعد که صحرای کربلا تموم شد میگوید که از سرش زیاد هم هست... و وقتی با مقاومت دختر  روبه رو میشود از در منطق وارد میشود که این دوره زمونه کدوم پسری از این رابطه ها نداره و همه همینند و خب جوونند و جوونی میکنند و اشکالی نداره و پدرش هم هزارتا دوست دختر داشته قبل ازدواجشون .. داییشم همینطوری بوده.. داداششم همینه.... مردا همینن و .. و در پایان با یادآوری صحرای کربلای مذکور میگوید که خیلی هم دلت بخواد!!!!

ادامه دارد!!!

زرنوشت: نمیدانم چرا  این روزها مدام خواب دوران خوش گذشته را میبینم...روزهای خوب دانشگاه... انگار کسی در درون من فریاد میزند که تنبل درس بخوان.. من مطمئنم همین شخص در وجود حسن کچل نتبل هم داد میزد و شاید دلیل اینکه حسن کچل دنبال سیبها را گرفت و اشتباه بزرگ زندگیش را مرتکب شد و مجبور شد از خانه برود بیرون و آدم شود هم همین فرد بود... من دلم میخواهد این فرد داد نزند.. زندگی همینجوریها هم بد نیست.. اما واقعا روزی صدبار داد میزند... خدا به من رحم کند.. فکر کنم مجبورم سیبها را دنبا کنم

فرنوشت:بی کلامی و بدون هیچ صدایی نجوا کنان در مسیر هر روزه و تکراری زندگی خود حرکت میکنیم.. هر روز وضع وخیم تر میشود.. عادات بیشتر ... و روزمرگی دهشت بارتر... به دیگران که تغییر میکنند غبطه میخوریم.. اما وحشت آور است تغییر این مسیر... گویا با حرکت در این مسیر بیمه شده ایم.. بیمه امنیت و سلامت.. و نمی بینیم که چقدر این سکوت و جلبک وار زندگی کردن نابودمان میکند... کی قرار است جنبشی در درونمان شکل گیرد.... کی ... کی .... کی .. شاید از شنبه دیگر شروع کنم!!!!

+ نوشته شده در  90/07/18ساعت 6:48  توسط فری  | 

با شرح... بدون شرح!!!!

 سخنگوی دستگاه دیپلماسی ایران  پلیس آمریکا را به خویشتنداری دعوت کرد و گفت: سرکوب اعتراضات مردمی در شهرهای مختلف آمریکا نشان میدهد که دولتمردان آمریکا تحمل اعتراضات مسالمت‌آمیز را ندارند.(بهتر است این آمریکای جهانخوار از ایران یاد بگیرد با این همه قدرت تحمل بالا!!!)

خبرگزاری فارس: سفیر سوریه در ایران از حمایت‌‌های مالی، تسلیحاتی و اطلاعاتی برخی از رژیم‌های عربی همسایه سوریه از آشوب‌طلبان این کشور خبر داد.(آشوب طلب.... اعتراضات مردمی....)

سردار اسماعیل احمدی‌مقدم: آزادی حق هر فرد است و اگر بخواهیم آن را سلب کنیم باید به حکم الهی یا مصلحت جامعه و حکومت باشد.(اگرش من رو کشته) به همین منظور مردم تعدادی از همنوعان خود را برای وضع قانون انتخاب کرده اند.(صلوات.. مردم.... انتخاب .. کردند ... صلوات محمدی بفرست!!) همچنین ماموران برای اجرای قانون باید به اندازه خودشان حقوق‌دان باشند.(!!!!! این که گفتی یعنی چه؟) وی با رد سرکشی در زندگی خصوصی مردم گفت: سرکشی بدون مجوز قانونی در زندگی افراد ممنوع است و نمی‌دانم چرا همیشه مردم همه چیز را از نیروی انتظامی می‌خواهند.(دست مردمی که اینها را میخواهند درد نکند.. خدا خیرشان بدهد.. این مردم رو به ملت معرفی کنید ما برویم خودمان ازشان قدر دانی کنیم...) نیروی انتظامی تنها با جرم مشهود برخورد می‌کند و در مورد خاص برای اعمال قانون نیاز به حکم قضایی دارد. احمدی‌مقدم ادامه داد: هم اکنون کار پلیس تنها برخورد با دزدان، قاتلان و راهزنان نیست (کلا گویا کار پلیس در ایران این چیزها نیست!!) و باید با تهدید‌کنندگان نرم که از طریق ماهواره، اینترنت و ابزار پیچیده و اغواء افکار عمومی فساد و ظلم را ترویج می‌کنند برخورد کنیم.(صلوات) همچنین باید متناسب با خطرات و تهدیدها جلو رویم تا هیچ‌گاه هیچ تهدیدی نتواند موثر واقع شود. (مثلا حکم دسته اول زندان باشد حکم دسته دوم اعدام... مجازات کلا باید با جرم هماهنگی داشته باشد...)

حجت‌الاسلام و المسلمین غلامرضا مصباحی‌مقدم اظهار کرد: معتقدم اصلاح‌طلبان برای انتخابات آتی بیکار ننشسته‌اند و در حال فعالیت با چراغ خاموش هستند، این جریان ممکن است به صورت متشکل یا غیرمتشکل وارد انتخابات شوند.(باز هم بحث شیرین انتخابات...) وی افزود: ما نباید فضایی به وجود آوریم که مانع حضور اصلاح‌طلبان شویم، البته این جریان نیز باید قبول کنند که نظام اصولی دارد و با حفظ اصول نظام وارد انتخابات شوند.(یعنی اصلاحات بیخیال؟؟؟؟) 

معاون اول رييس جمهوري گفت: برخي افراد با شايعه پراكني و تهمت هاي ناروا به دنبال مشغول كردن دولت به مباحث حاشيه اي و غفلت از كار، تلاش، توسعه و آباداني كشور و اختلال در فعاليت هاي دولتمردان هستند.(یعنی در مدتی که این خبرها نبود دولت مشغول این فعالیتها بوده؟؟؟)

رييس جنبش عدالت جهاني مالزي اقدام روسيه و چين در وتوي قطعنامه شوراي امنيت درباره سوريه را درست و بجا دانست(دست گلتون درد نکنه!!!) و گفت: غربي ها قصد دارند اتحاد قدرتمند ايران، سوريه و حزب الله را از مقابل سلطه خود در منطقه بردارند.(خدا دست این ابر قدرتها را از جان و مال و ناموس و اتحاد مسلمین جهان کوتاه کند!!)

خبرگزاری فارس: سرپرست دفتر حقوقی سازمان محیط زیست درباره حکم دیوان عالی کشور برای اعدام محیط بان منطقه حفاطت شده دنا گفت: حتماً رضایت خانواده مقتول را می گیریم و این محیط بان اعدام نخواهد شد.(بدون شرح!!!)

معاون دارويي سازمان غذا و داروي وزارت بهداشت ،‌درمان و آموزش پزشكي گفت: تعداد داروهاي گران شده دو درصد مقدار ارزان شده هم نيست ولي رسانه‌ها فقط داروهاي گران شده را منعكس كرده اند.(دم خروس کو؟؟؟؟)

خبرگزاری فارس: «مسعود ده‌نمکی» در آخرین حضور تلویزیونی‌اش در برنامه «پارک ملت» گفت: عصباتی و برآشفته نیستم. دلخورم از دست کسانی که به خاطر این که از من بدشان می‌آید به مردم توهین می‌کنند.(!!!)


زرنوشت:  روزی گذشت پادشهی از گذرگهی.... این شعر رو در دبستان خوندیم.... چقدر شبیه این روزهای ما شده!!! روزی گذشت حاج آقایی از گذرگهی... فریاد شوق از سر هر کوی و بام خاست.. پرسید زان میانه یکی کودکی فهیم... کاین اتموبیل چیست که از آن حاج آقاست!!! نزدیک شد جوانکی ژنده پوش و گفت.. این پول وام مسکن و ازدواج و یارانه و خدمات عمرانی و بانک و حقوق ماهیانه و کار با آبرو و آسفالت خیابون و حج و عمره و سفرگردشی و قند و نان و ... - هر چی که حق مردم است - ... ماست!!! در ضمن ... از سوز دل ... آن حاج آقا که مال رعیت خورد گداست!!!!!!  اما گردنش کلفت میباشد

فرنوشت :  به دلیل ذیق - ذیغ - ظیق - ظیغ - ضیق- ضیغ  وقت  نوشتن در این بخش مقدور نمیباشد!!!!
+ نوشته شده در  90/07/16ساعت 9:21  توسط فری  | 

این نوابغ بشری هم مدام دنیا را ترک میکنند.. استیو جابز در گذشت.... کامپیوترهای مکینتاش، "آی فون"، "آی پاد" و "آی پد" از محصولاتی است که استیو جابز در تولید و عرضه آنها به بازار نقش مهمی داشته و از طریق این محصولات پرطرفدار، اپل را به یکی از پرسودترین شرکت های آمریکا و دنیا تبدیل کرده است.خدایش بیامرزد!!!

 در کشور مکزیک به دلیل اینکه آمار ازدواج خیلی آمده پائین قرار شده ازدواج موقت داشته باشند... راستش این خبر به نظر من خیلی خنده داره ... متن خبر رو اگه بخونید میفهمید چرا!! در مملکتی که همه به راحتی با هم زندگی میکنند این دیگه چه طرحی می باشد!!!!http://www.tabnak.ir/fa/news/195018/!

کوچکترین عضو راسته نهنگ ها است. مشخصه اصلی این حیوان نداشتن باله پشتی و پوزه کوتاه و پهن است. دندان ها نیز پهن و دارای سه برجستگی است در صورتی که دندان دلفین ها تیز و فاقد برجستگی هستند. رنگ قسمت بالای بدن خاکستری روشن با کمی آبی، زیر بدن روشن تر است ولی به مجرد مردن رنگش تیره می شود در وسط پشت این حیوان نوار برجسته تیره رنگی وجود دارد همچنین گاهی اوقات ناحیه سفید رنگی در اطراف دهان مشاهده می شود.این حیوان اسمش پورپويز است و در معرض خطر انقراض است . همچنین در آبهای خلیج فارس زیست میکند... خلاصه کلام لاشه یکی از این مخلوقات خدا در بندر عباس پیدا شده و گویا سرش به سنگ خورده بوده....

بر روی دو پا راه میرود... سالهاست در حالت فوق العاده نظامی زندگی میکند.. زبانش عربی است.. اکثرا پوست بدنش گندم گون است والبته گاهی هم سفید... اصولا موجودی خوش قیافه است .. زادگاهش هم در خاورمیانه میباشد...به مجرد مردن رنگش سفید میشود.. نام این موجود ملت سوریه است...ملت سرخ چین و ملت زرد روسیه هم به این موجود علاقه شدید دارند... یک نفر هم هست که گردنش خیلی دراز است.. اسمش هم بشار است.. انگار سر ملت سوریه هم به سنگ بشار خورده.. چون هر روز جنازه های آنها در خیابانهای سوریه پیدا میشود!!فکر کنم باید یه کمیته برای جلوگیری از انقراض نسل مردم سوریه هم تشکیل بدیم..شورای امنیت که با عنایات چین و روسیه نتوانست کاری بکند... از پورپويز بیشتر در معرض خطر هستند!!!

طرح ترور حامد کرزی هم با ناکامی مواجه شد... من موندم چرا ربانی را به راحتی ترور میکنند اما کرزی رو سریع میفهمند که میخواهند ترور کنند....این قضیه بو داره!!!

این دوستان در خانه سینما هم که گند قضیه را در آوردند.. اول می آیند طرفداری میکنند.. بعد هزارتا بیانیه و مصاحبه و سخنرانی و.. میدهند که ما منظورمون این نبود و غلط کردیم.... 

نمایندگان مجلس هم که شکایتشون رو از رئیس جمهور پس گرفتند.. دمشون هم گرم.. کلا این مجلس ایران خیلی بخار ازش ساطع میشه.. فکر کنم امسال به دلیل این همه بخار پائیز پر بارانی داشته باشیم!!

اما یک خبر خوش وسط این همه خبر خیلی خوش... نه جدا میگم... انگار قسمتی از ارگ تاریخی بم به همت بیگانگان ایتالیایی و کفار غربی بازسازی و با حضور سفیر ایتالیا پرده برداری شد!!!!!

محمد خاتمی هم شرکتشان در انتخابات را رد کرد... انتخابات!!! در انتخابات ... شرکت در انتخابات.. من زمین را دوست دارم.. زندگی را هم دوست دارم... پس .....

لینک نوشت: http://www.tabnak.ir/fa/news/195020/!      !!!!!!!!!!!!!!!!

زرنوشت: ما حالمان خوب است.. دنیا هم دارد میچرخد... اما این روزها دنیا زیاد خوب نمیچرخد... همه جا یک خبری هست... دلمان برای دنیا شور میزند.... دیروز هر چی این شبکه های خبری را زیر  رو کردیم همه اش دعوا دیدیم... مرگ دیدیم... درد دیدیم.... اما خوبی این دنیا این است که میشود کانال را عوض کرد و روی همه اینها چشم پوشید و آکادمی موسیقی را دید.. دلمان برای روزهای خوبی که امید هم وجود داشت خیلی تنگ شده!! 17 میلیون ایرانی در فیس بوک عضو هستند و اینترنت در ایران سرعت ندارد و فیلی هم میشود... اما باز هم 17 میلیون ایرانی مدام با هم در دنیای مجازی ارتباط دارند.. اما این 17 میلیون در دنیای واقعی اصلا فعالیتی ندارند.. آنها اصلا همدیگه رو نمیشناسند.. انگار دنیای مجازی خیلی خیلی قشنگتر از دنیای واقعی است...دنیای امروز خیلی خیلی عجیب است.. خیلی خیلی خیلی !!!

فرنوشت: با آغاز طرح جداسازی خانمها از آقایان در دانشگاهها بانکها و ... کارشناسان روش تولید مثل در ایران را تا 10 سال آینده روش گرده افشانی اعلام کردند!!!

+ نوشته شده در  90/07/14ساعت 11:11  توسط فری  | 

وقتی درمونده هستم!!!

توی حالت عادی آدم بالای منبر میره و مدام خودش رو فیلسوف شهیری جا میزنه که به غیر از منطق و عقل به چیز دیگه ای اعتقاد نداره و مردمی رو که دو دستی به اعتقاداتشون چسبیدن و خرافه توی رگ و ریشه اونها جا گرفته رو به باد سخره میگیره.. و مدام هم حماقت اونها رو بوق میکنه و توی سرشون میزنه .. و البته بدبختی امروزشو گردن همین آدمهای خرافی و احمق میندازه ... خلاصه توی حالت عادی دیوار ادعاهای بشری انقدر بالاست که گاهی به آسمون هفتم میرسه...

اما وقتی با یه مشکل رو به رو میشی که در مقابلش درمونده هستی.. که هیچ راه حلی نداره... و دلیلی هم نداره... وقتی دچار درد و مریضی و اندوه میشی... شکست میخوری ... خودت دست به دامن همون اعتقادات میشی... خودت میشی یکی از همون سطحی نگرها!

یک نکته جالب وجود داره در مورد این اعتقادات فرازمینی بشر... اصولا اگر شما به موضوعی اعتقاد داشته باشی حتما اتفاقی برات میافته که اون موضوع رو درون تو نهادینه کنه... مثلا اگر شما یک مداد شانس داشته باشید که باهاش همه امتحاناتتون رو خوب میدید حتما اگه اون رو همراه نداشته باشید امتحانتون رو خراب میکنید!!!! البته معمولا شما این رو نمیبینید که در خیلی مواقع هم با اون مداد امتحانتون خراب شده!!!

غرض از همه عرایض....

من اصولا خودم رو آدم خرافاتی نمیدونم ... اما وقتی بعد از یک روز خیلی خوب و کلی تعریف و تمجید از خانواده خودم و پز دادن به مردم و کوبوندن خواهر و برادرام و خوشبختی خودمون توی سر دیگران یه اتفاق بد برام افتاد - در حد تیم ملی- اونوقت بود که توی خودم.. اون ته تهاش گفتم .. نکنه چشممون زدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و وقتی دستم از همه جا کوتاه بود و امید چندانی نداشتم و درمونده شده بودم به تنها موجود ماورایی که اعتقاد دارم یعنی خدا چسبیدم و کلی دعا کردم که  بلا از سرمون بگذره!!! و اگه واقعا این اعتقادات را نداشتم توی اون لحظه چیزی تو وجودم نمیموند بجز یک خلا بزرگ!!!!

زرنوشت: بیمارستان جای خیلی بدی است... بیمارستان خیلی غم انگیز است.. در بیمارستان آدمها درد میکشند.. هی بهشون آمپول میزنند... هی کلافه هستند... همه ناراحت هستند... اما جالب انگیز این میباشد که در همان محیط زندگی در کنار مرگ جریان دارد... مرگ هر روز می آید و به همین دلیل زندگی معنای بیشتری پیدا میکند... در بیمارستان پرستاران خوشگل در کنار دکترهای زشت وجود دارند.. سلامتی در کنار مریضی وجود دارد... غم زیاد در کنار شادی بی وصف وجود دارد... بیمارستان دنیای تضادهاست!!

فرنوشت: نداریم.. یعنی حس نداریم فرنوشت داشته باشیم.. از اخبار هم خبری نداریم... ما این چند روز از دنیا بیخبریم .. چون توی دنیای خومان خیلی سرمان شلوغ است ... از دنیای شما خبری نداریم

+ نوشته شده در  90/07/03ساعت 9:9  توسط فری  | 

امروز وقتی از خواب بلند شدم فکر کردم زندگی کردن رو خیلی دوست دارم. شاید دوره زجر روحی من هم تموم شده... فکر میکنم کم کم دارم خودم رو تو این دنیا پیدا میکنم... کمی موفقیت.. کمی شادی .. کمی فاصله از غم ها کم کم سبب میشه فکر کنی راهی هست برای زندگی کردن... هر چند هنوز هم خیلی از شبها به چمدون بسته شده و جاده فکر میکنم.. اما حالا دیگه میدونم مسیری که باید برم چی هست و قراره از کجا سر در بیارم.. حس خوبیه وقتی میبینی بالاخره داری همون میشی که باید باشی... واقعا موفقیت و به دست آوردن چیزهای دوست داشتنی یه جورایی حال میده.. خیلی هم حال میده.... و من وقتی از زندگیم لذت میبرم دلم میخواد اینقدر دادبزنم تا همه حسودیشون بشه.. 

بگذریم... چند ماه گذشته اما اوضاع اصلا هم عوض نشده.. سوریه که هنوز هم همونجوریه.. مردم لیبی هم هنوز عاشق قذافی هستند و این دول اروپایی و آمریکایی نمیذارن عشقشون رو به رهبرشون ابراز کنن... بی بی سی فارسی هم که هنوز داره توطئه میکنه.. مردم مظلوم فلسطین هم هنوز هستند... قحطی هم در سومالی بیداد میکنه... کشور گل و بلبل هم هنوز همونجوری هست که بود!! راستی یمن هم هست.. هنوز هم آدمایی که میخوان کارای بزرگ کنن ترور میشن... یاد برهان الدین ربانی را گرامی میداریم... مرگ آدمهایی که فکرهای بزرگ دارند همیشه ناراحت کننده است... و واقعا جایگزینهای کمی براشون هست.. من زیاد ربانی رو نمیشناختم اما در هر صورت کسی که میخواد در افغانستان صلح به پا کنه انسان بزرگی است... یادش گرامی و روحش شاد!!

 باورتون نمیشه که سهام هواپیمایی یک کشور رو هیچکس در بورس نخره!!! راستش من هم اگه پول داشتم نمیخریدم... من دوست ندارم تابوت ساز باشم ... فکر کنم "هما" باید قبل از فروش سهامش یه فکری برای آبروی از دست رفته اش بکنه...

من مخالف حکم اعدام هستم .. به همون اندازه که مخالف قتل هستم.. دلیلش هم این است که میبینم در ایران خیلی خیلی زیاد آدمهایی اعدام میشند که بیگناه میباشند... نمیگم کسی که زندگی رو از یکی میگیره نباید مجازات بشه.. مساله اینه که خیلی وقتها آدم اشتباهی رو گرفتیم و شکنجه دادیم و اونا هم اعتراف زوری کردن و بعدش هم به اسم قاتل اعدامشون کردیم.... در هر صورت من با اعدام مخالفم... قاتل داداشی - مرد قوی ایران - امروز اعدام شد....در ضمن قاتل دکتر سرابی هم اعدام شد...

عمو محمود جان هم در نیویورک به سر میبرن.. هلکوپترهای آمریکای خونخوار هم حسابی مواظب امنیتشون هستند.. من قراره در دور جدید نوشته هایم کمی سکوت کنم.. پس سکوت میکنیم!!

در ضمن اینترانت پرسرعت داخلی ... وطنی... مخصوص ایرانی.. بدون نیاز به فیلتر.. عزیز دل خواهر و برادر... به همت برادران محترم سپاه و اطلاعات و یاران نامرئی امام زمان و البت چشم بادامیها .. بزودی راه اندازی میشه... دستشان درد نکند.. ما که بخدا خیلی این زحمتکشان رو دعا میکنیم.. حالا در ادعیه خود چه میگوئیم بره توی همون فاز سکوت!!

ان شاالله در چند روز آینده به کوری چشم منافقان و فتنه گران و عناصر انحرافی و عمال بیگانه و جواسوس خارجه و همچنین غرب و شرق خیانتکار ... با امید به خداوند رحمن و رحیم.. با سلام وصلوات مرکز غنی سازی قم هم راه اندازی میشه تا خاری باشه در چشم آنان که برای بردن نان سر سفره زن و بچه شان از صبح تا شب سگ دو میزنن و نمیدونند تحریم یعنی چی؟

و البت من نمیفهمم مردمی را که برای رفتن به خانه خدا وام میگیرند و سود میدهند... و مردمی که نمیفهمند ربا یعنی چه اما خدا را میپرستند!!!!

 بعد از سرهنگ و تیمسار امروز جناب رویانیان هم وارد معرکه ورزش شدند و شدند رئیس قرمزها!!سردار مدیر عامل ورزشکار مجری طرح امنیت ...عزیز دل ملت ایران.... 

بقیه اخبار بماند برای بعد.....

زرنوشت: نه خدا وکیلی دلتون نمیخواد برید لندن توی آکادمی گوگوش شانستون رو امتحان کنید.. همه اونهایی که از این برنامه بدشون میاد و میگن گوگوش خیلی لوس شده از حسودیشون میباشد.. من که عاشق این برنامه میباشم.... از همین الان هم طرفدار این کاکو شیرازی خودمون هستم که بچه معنویی هم هست... تا بعد ببینم چی پیش میاد...

فرنوشت: به تقویم که نگاه میکنی میبینی روزها با سرعتی فرازمینی میگذرند.. گویا زمین هم از این مردم خسته شده و میخواهد هر چه زودتر به مقصد برسد... ماه شش هم تمام شد.. سال نود به نیمه راه رسید... کاش وقتی به پشت سر نگاه میکردیم نیاز نبود به پایه های ترک خورده سی و سه پل فکر کنیم..که قدر داشته های خود را نمیدانیم...

 کاش صورتهای خسته از کار کارگران فصلی را نمیدیدیم که برای روزی هر چند محقر کودکانشان به ما التماس میکنند.. نه برای نانی بی زحمت.. بلکه برای فرصتی برای زحمت کشیدن.. برای ساعتی کار.. برای لقمه ناچیزی که سر سفره های ما هست و شکرش نمیگذاریم و سر سفره های آنان نیست... دلم میگیرد وقتی میبینم کسی برای کمک به مردم سومالی سر و دست میشکند اما  حق کاگر زحمتکشی را که تمام روز برایش کار کرده است را نمیدهد... دلم میگیرد از مردمی که نوک دماغشان را نمیبینند اما دیوار ادعایشان تا ناکجا آباد کشیده است!!


+ نوشته شده در  90/06/30ساعت 8:53  توسط فری  | 

بعد از مدتها...تشکر داش کیا!!

گاهی آدم یادش میره باید زندگی کنه... صبح که از خواب بلند میشه باید به خودش یادآوری کنه که نفس بکش ... گاهی آدم کسل و خسته است... و  خودش رو گمشده میبینه... نمیدونه باید چیکار کنه...

گاهی این حس موقتیه و بعد از چند ماه خودت رو دوباره پیدا میکنی و معمولا برمیگردی سر زندگیت.. اما گاهی این دوره سبب میشه خود واقعیت رو گم کنی و بشی یه آدم جدید...

به نظر من وبلاگها هم همینطور هستند... فرنویس خودش رو چند ماهی گم کرده بود.. با خودش درگیر بود که چی باید باشه و چی هست.. اما فکر کنم حالت اول براش پیش اومده.. یعنی فکر میکنم فرنویس میخواد همون خود قبلیش باشه...

خیلی از کیامهر عزیز ممنونم.. گذاشتن مصاحبه اش با من و خوندنش سبب شد فکر کنم همون خود قبلیم بودن خیلی هم خوب می باشد!!

فکر میکنم دلم میخواد دوباره هر روز بنویسم... 

+ نوشته شده در  90/06/30ساعت 7:55  توسط فری  | 

!!!!

چند وقته دل و دماغ نوشتن ندارم.. نه اینکه موضوع نداشته باشم... نه اینکه حرفی نباشه برای گفتن... حوصله اینکه بشینم و چیزهایی رو بنویسم که میشنوم و بهشون فکر میکنم رو ندارم... یعنی اینقدر بعضی چیزها دردناک هستند... و یا بعضی حرفها ناامید کننده.. و یا بعضی کارها مضحک که نمیشه نوشتشون.. اینقدر سوژه پیدا میشه که آدم به خودش میگه.. ولش کن.. بیا بیخیال بشیم...گاهی وقتها آدم خودشو توی یک دور تسلسل میبینه.. یک دایره که هر چی هم میخواد از توش بیاد بیرون نمیتونه و مدام و مدام هی روی محیطش میچرخه.. و البته همه هم توقع دارن روی دایره بمونه...بیرون بودن از دایره یا بی آبرویی داره و  یا جرم!!

چند وقت پیش برای بالا بردن سطح ادبی خودم رفتم کتابفروشی و چند جلد کتاب خریدم... تفریحات شب ۲۸۰۰ تومن... اما افشاگریهای ذلیل السلطنه از زندگی شاه  ۲۰۰۰۰ تومن...برای داشتن نوشته های صادق هدایت فقط نیاز داری به اینترنت وصل بشی!!! یعنی برای اینکه بدونی در  زمان فلان شاه روزی به چندتا زن تجاوز میشد.. و یا فلان کسک در سنه هزار و سیصد و درشکه نگاه بد کرد به ناموس فلان الدوله و فلانش کردن .. باید کلی هزینه کنی.. اما اگه بخوای چندتا از شاهکارهای نویسندگی ایران رو بخونی اندازه یه بسته آدامس هم پول لازم نداری!!غرض این نیست که بد است... فقط نمیفهمم پس چرا هیچکس شاهکارها رو نمیخونه.. یکیش خودم!!!

این روزها دیش و بشقاب جرم محسوب میشود... مادرم وقتی داشتیم دیشمون رو جمع میکردیم بشقابها رو هم جمع کرد.. قرار است فعلا تا مدتی توی کاسه آش ماش بخوریم تا معلوم بشه چه کاسه ای زیر این یکی کاسه ی آقایون است... دیروز خونه ما جن زده شده بود.. همه افراد هی فکر میکردن که یکی توی حیاط ماست... اما میرفتیم نگاه میکردیم کسی نبود.. یکی به شوخی گفت .. عوامل جنی حکومت هستند اومدند ببینند ماهواره رو جمع کردیم یا نه....

قرار است مشایی را بگیرند.. قدیمها یک فیلمی در مورد کشور استالینی پخش میکردند.. یارو بازپرس دولت بود.. همه رو میکشید پای میز محاکمه و اعدام میکرد.. اما چند ماه بعد یکی پیدا شد خودش رو کله پا کرد.. شده حکایت این روزهای ایران!!!

بنا به دستور... صلح و صفا هم تا پایان دوره محموتی بین مجلس و دولت برقرار شده.. یعنی قرار شد محموتی استیضاح نشه ... هزینه استیضاح عمو محموتی زیاد است... البته خدا میدونه اگه مشایی رو بگیرند چی میشه!!!

دلم نمیخواد از سوریه چیزی بنویسم.. دلم نمیخواد اصلا کاری به خبرهای دنیا داشته باشم.. دلم میخواهد این ریمیکس جدید بری باخ داش منصور رو گوش کنم و از زندگیم لذت ببرم!!! همه داریم همین کار را میکنیم.. فکر کنم اگه یه بمب هم وسط تهرون بترکه مردم از کنارش رد بشند.. در حالی که میگند .. بری باخ ای بری باخ...

خدای من.. باورتون میشه که مملکتمون اینقدر پس رفت کرده که مردیکه بی حیا ۳ تا زن میگیره میاد توی تلویزیون و میگه من میلم میکشید.. تازه از زن دومش هم گله کنه که کمی ناراحت شده!!!من به طور جد در این باره هیچ حرفی برای گفتن ندارم.. یک روز سکوت کنین ...

راستش شاید باید اعتصاب غذا بکنیم.. صابر و سحابی ... چند نفر بعدشون قراره برن... و باز هم سکوت سنگینی که حکمفرماست.. فلسفه سکوتمون رو کسی میدونه؟؟مادرم یک حکایتی داره در مورد یه آقایی که خیلی خیلی ترسو بوده.. یکبار با یکی دعواش میشه.. سکوت میکنه و میذاره یارو هر چی تو دهنش بوده بهش بگه.. بعد میره توی مغازه اش و در رو میبنده و پشتشو میکنه به کوچه و خیلی آروم شروع میکنه به فحش دادن....شما روزی چند بار آروم و زیر لب به طوری که بغل دستیتون هم نشنوه فحش میدین؟؟

زرنوشت: فکر نکنید اوضاع بر وفق مراد نیست.. زندگی کاملا روال طبیعی خودش رو طی میکنه.. هر روز صبح بلند میشی.. میری سرکار.. با همکارات هی سرو کله میزنی.. حالا اینکه چقدر سخته با افرادی که خیلی کم میفهمند دمخور باشی رو بیخیال.. چقدر باید به اینکه چون خرچنگ ۱۰ تا پا داره حرومه .. یا اعتکاف کردن ثواب داره.. یا حجابه که زن رو میسازه.. بخندی و به روی مبارک نیاری...اما در مجموع همه چیز روال طبیعی ایرانی داره...

من اصلا دین و ایمان درست حسابی ندارم.. قبول... اما اینقدر میدونم مستحب و واجب چیه... به نظرتون اگه آدم برای رفتن به اعتکاف به رئیس شرکتش دروغ بگه مستحب رو بجا آورده و واجب رو ..... کرده؟؟؟ این رو فقها بگن.. من هیچ نظری ندارم.. سکوت

به نظرتون اگه پاتون بپیچه و داماد خانواده بلد باشه جاش بندازه.. اونوقت این آقای داماد حکم پزشک رو پیدا میکنه محرم میشه و یا نه؟؟؟ به نظرتون تا وقتی هموطنانی داریم که توی این موضوعات گیر کردن و مدام به کربلایی که رفتند قسم میخورند.... اوضاع درست هم میشود؟ من نمیدونم چند روز بری مسافرتوو چند جا رو ببینی و کلی هم حال کنی... قسم خوردن داره؟؟ میخوای پز بدی به همه بگی رفتی کربلا!!!

فرنوشت:هنوز روز است؛ بكوش تا كاري كني، زيرا وقتي كه شب خاموش فرا رسد هيچ كس كاري نمي تواند كرد. "گوته" 

 

+ نوشته شده در  90/04/10ساعت 9:39  توسط فری  | 

دگردیسی حسین به محمود!!

باورتون میشد این اخلاق زیبای رئیس جمهور محبوب خودمون جهانی بشه!!! این محموتی جان روی همه چیز تاثیر میذاره باز هم بگوئید نابخه نیست!! بابا این بشر نخبه می باشد... ندیدین حسین سیاه خودمان با الگوبرداری مستقیم از محموتی جان چگونه در عرض ۲۴ ساعت کل حرفهایش را ۱۸۰ درجه چرخاند؟؟؟ خدائیش وجدانی الحق و ولانصاف که نمیتوان تاثیر محموتی را نادیده گرفت!! اصلا مرزهای ۱۹۶۷ چی بوده؟ من قول میدم اگه الان از حسین بپرسید میگه این حرفها توطئه کشور ایران است یا القاعده!!  عوامل بیگانه و بعضا تندروی اسلامی و گاها تروریست بیت الملل حرف گذاشتند توی دهن باراک حسین اوباما!!

از اون گذشته... خوشمان آمد که نخبه بودن ایشان بار دیگر ثابت شد... شاعر بزرگی گفته بود "خشکسالی در بلاد مسلمین.. از گناه چادر است و روسری!!" اما کشف جدید این نابخه قرن ثابت کرده که خشکسالی در بلاد مسلمین از دست استکبار جهانی می باشد!! یعنی این اروپا و آمریکای جهانخوار میآیند ابرها را دستکاری میکنند تا ابرها بر روی بلاد کفار ببارند نه در بلاد اسلام!! البته شما خودتان تصمیم بگیرید که ابرها را با چی دستکاری میکنند.. بعضی معتقدند با بی بند وباری زنان و عده هم معتقدند با الکتریسیته..بعضی ها هم میگن یه پودرای زردی است... اما راستش کوروش کبیر گفته : "در سرزمینی که ابرها میگذرند بدون آنکه ببارند.. ظلم بیداد میکند"!!

دعوای داداش عزیزمان لاریجانی با عمو محموتی هم همچنان ادامه دارد..مهم نیست سر چی .. بالاخره میشه هر روز دلیل جدیدی پیدا کرد.. وجدانا توی این چند سال که زیر سایه دولت منتخب بودیم از این سوتی ها زیاد داده اند و مجلس هم همیشه با لبخندهای ملیح گفته که اتفاقی نیافتاده!! اما این چند وقته یکهو مجلس متوجه شده که باید سوتی بگیرد... راستش زیر کاسه و پشت پرده چه خبر است ما نمیدانیم.. اگه جرات دارید بروید پشت پرده به ما هم خبری بدهید!!

در مورد صدای اذان که باید از تاکسیها پخش شود هم که هیچ... اگه این صوت اذان است که از تاکسیها پخش میشود که پس تغییراتی در اذان داده شده است.. برادر منصور خیلی صدای خوبی دارند و اذان را هم با صوت آذری میخوانند ... آهنگش هم قشنگ میباشد.. فقط ما نفهمیدیم بری باخ یعنی کجای اذان!!!!

در ضمن من توی میزان روی عبدالله صالح موندم.. بشار اسد چطور میتونه برای مردمش سخنرانی کنه.. واقعا پتانسیل این بشر خاکی چقدر میتونه بالا باشه.. این قذافی پدر نیامرزیده چطور میتونه بازم هوای لیبی رو تنفس کنه... خداوند باریتعالی چقدر پتانسیل توی وجود این آدمها قرار داده.. راستی به نظرتون نتیجه دادگاه مبارک چی میشه؟؟

زرنوشت: روزی روزگاری یکی  بود که خیلی دلش میخواست روزنامه نگار باشه.. اما توی جایی بود که روزنامه نگار بودن از دزد بودن هم بدتر بود... یعنی یک جورایی روزنامه نگار ها همشون توی زندان بودند... بعدش  تصمیم گرفت وبلاگ نویس بشه.. اما دید وبلاگ نویس بودن از هکر بودن بدتره!! چون اگه یکی بانک ملی رو هک میکرد .. میگرفتنش میبردنش بهش پست میدادند تا از استعدادش استفاده کنند.. اما اگه یکی وبلاگ داشت حتما میبردنش جایی که عرب نی بیاندازه... بعد تصمیم گرفت فیلم نامه نویس بشه... فیلم بسازه.. اما کم کم ملتفت شد این هم از اختلاص کردن بدتره!! چون اگه اختلاص کنی میتونی آزاد بشی و بازم پست بگیری و تازه گردنت هم از قبل کلفتتر بشه.. اما اگه فیلم بسازی ممکنه نه تنها بیافتی زندان بلکه تا ۳۰ سال هم نذارن فیلم بسازی!! بعد اومد و تصمیم گرفت باقالی فروش بشه!! باور کنید این باقالی فروش دم کوچه شما همون فرد میباشد!! هم تحصیلات داره.. هم استعداد داره.. هم پولشو.. اما چون جونشو هم دوست داره تصمیم گرفته باقالی فروشی بزنه!!!

فرنوشت: این هفته یک روز بزرگ رو پشت سر گذاشتیم.. دوم خرداد... و توی این ماه روز بزرگ دیگری رو هم پیش رو داریم... من هیچ حرفی برای گفتن ندارم.. فقط تسلیت و تهنیت میگم...

بعدنوشت: روز زن هم مبارک باشه .. مادرم هم روزش مبارک باشه.. در ضمن بزودی روز مرد.. بزرگترین فروش سالانه جوراب و کراوات و عطر میرسه!!! با آرزوی موفقیت برای صنف محترم جوراب فروشان...موفق باشید!!

تسلیت نوشت: ناصر حجازی .. مرد خوشتیپ ... دروازه بان دختر کش ... و مربی باحال ... و البته پدر مهربان آتیلا جان درگذشت..روحش شاد و یادش گرامی باد!!(اگه شوخی شد ببخشید.. ایشون مرد بزرگی بودند..واقعا تسلیت میگم...)

+ نوشته شده در  90/03/06ساعت 11:1  توسط فری  |