به چی واقعا میشه گفت پایان!! وقتی خورشید غروب میکنه؟؟وقتی لیوان آب تموم میشه؟؟ وقتی مدادت اونقدر کوچیکه که دیگه نمی تونی بتراشیش؟؟ وقتی واحد پول کشورت اینقدر بی ارزشه که باید یه گونی پول با خودت جابجا کنی تا چیپس بخری؟؟ وقتی برنامه مورد علاقه ات آهنگ آخرشو میزنه؟؟

واقعا پایان یه ماجرا چیه؟؟؟ کی آدما به این تنیجه میرسن که این دیگه آخرشه؟؟پایان؟؟Finish؟ end؟

دیروز داشتم فکر میکردم پایان زندگی ما کجاست؟؟ کی این آدم دیوونه و بدبخت تموم میشه میره پی کارش؟؟ اگه باور داشته باشی که دنیا آخر و عاقبت نداره و همینجوری سلسله وار تکرار میشه و به تناسخ روح اعتقاد داشته باشی یا به زندگی پس از مرگ کی به آخر ماجرا میرسی؟؟

فکر نکنید من فیلسوفم زیاد کتاب میخونم یا ... من فقط یه آدم بیکارم که میشینه فکر میکنه که آخر ماجرا چی میشه؟؟ تو این مدتی که از خدا عمر گرفتم متوجه شدم هیچ چیز هیچ وقت تموم نمیشه. تا فکر میکنی این مشکل معضل یا ماجرا تموم شده میبینی بعدیش اومد و متصل به قبلی هم هست!!!

فکر میکنی الکی میگم.. پس خوب گوش بده!!اول که به دنیا میای مجبوری شیر بخوری و نق بزنی.. هنوز داری شیر مک میزنی که یکی میپره وسط میگه پس دندوناش کی در میاد... داری دندون در میاری و فکر میکنی خوب تموم شد میگن پس چرا راه نمیره.. راه که افتادی باید حرف زدن هم یاد بگیری... حرف زدن که یاد گرفتی میگن چرا جمله نمی سازه.. هنوز داری شیر میخوری دندونات تازه در اومده و تازه راه افتادی و حرف میزنی که میگن باید غذا بخوری دو لپی .. تازه واسه خودت آدمی شدی که میگن بند کفشتو ببند لباستو خودت بپوش خودت تنها برو دستشوئی و هزار دنگ و فنگ دیگه .. این کارا رو هنوز درست یاد نگرفتی میگن دوست پیدا کن.. هنوز تو کف دوست پیدا کردنی میفرستنت مدرسه که درس یاد بگیر ... هنوز خوندن و نوشتن و جدول ضرب و یاد نگرفته باید شیمی و فیزیک و .. یاد بگیری و امتحان تیزهوشان بدی بزور بشی تیزهوش... هنوز داری دنبال نمره می دوی که میگن کنکوره ... کنکورت و داده نداده دانشجو میشی ... هنوز داری دانشگاه رو هضم می کنی باید عاشق بشی.. هنوز عاشق نشده باید فراموشش کنی چون بدردت نمی خوره .. هنوز تو کف عشق قبلی میشوننت سر سفره عقد.. عقد کرده ای دانشجویی هنوز تموم نشده میگن درس خوندی واسه چی بدو برو سرکار... هنوز تازه عروسی سرکار میری درست تازه تموم شده که باید مادر شی چرا لفتش میدی.. مادرم که شدی خودش دوباره از نو..

مشکلات دنیا تمومی نداره کی قراره ازسر ما دست وردارن خدا می دونه... کاش حداقل نهلیست بودیم به زندگی بعد مرگ باور نداشتیم اینجوری شاید با مردن راحت میشدیم... خدا بخیر کنه... تو ربع قرن اول زندگیمون که همش دویدیم دومی رو خدا میدونه !!!