همه چیز آب میرود!!!
میروی لواشک بخری.... آقاهه میگوید چندی می خواهی؟ .. پیش خودت فکر میکنی بیا یک دل سیر لواشک بخوریم... میگویی.. ۱۰۰ تومنی آقا.... ۲ تا هم بده.... جناب بقال طوری نگاهت میکند که"این دختره چقده خسیسه!!" اما تو نمیفهمی چرا... بعد می آیی آنطرفتر اولین لواشک رو که باز میکنی حسابی وا میری.... نصف لواشکهای ۵۰ تومنی یکماه پیش است.. لواشک ها هم آب میروند...تازه میفهمی چرا بقال فکر میکرد تو خسیسی!!!!
میخواهی برای صبحانه به خودت و دوستات حالی بدی.. میروی یکی از این پنیرهای سفید میگیری.. دو تا نون بربری داغ... یک مربا آلبالو.. و به تعدادا کره کوچولو... فکر میکنی این یعنی خیلی... با اون پنیره تا یک هفته صبحانه دارید... وقتی بر و بچ بیدار میشوند و با خوشحالی به سمت سفره هجوم می آورند رنگ از رخسار مبارکت میپرد... نصف بسته پنیر خالی است... مربا هم همه اش شیشه است... کره هم که اینقده کوچک به نظر میرسد که میفهمی ممکن است همه گرسنه بلند شوند.... در ایران همه چی مدام آب میرود....
میروی کلاس رانندگی... خوشحالی که باید ۱۰ جلسه پشت ماشین بشینی و هر چی بلد نیستی یاد بگیری... قیمت کلاس هم از پارسال کم و زیاد نشده.. ده جلسه رو با خوشحالی میری و کلی هم با مربی خودت رفیق میشی... روز آخر که کارنامه میدن دستت میبینی همه جلسه ها رو ۲ ساعته برات رد کردن ... در صورتی که تو ۱ ساعت و نیم بیشتر نرفتی.... برای یک ثانیه رگ غیرتت به جوش میاد... میگی این چه وضعشه... بجای ۲۰ ساعت من ۱۵ ساعت رفتم..... اونوقته که قضیه پنیر و آلبالو و لواشک به یادت میاد....کلاسها هم آب میروند.. اما خدا رو شکر قیمتها تکان نخورده اند!!!!
خدا خیرشون بده.. هیچی گرون نشده.. پنیر همون قیمت.. شیر همون قیمت.. لواشک همون قیمت.. آبمیوه همون قیمت..دیگه چی بگم براتون!!! فقط زمان ما سر صف میگفتند"بجای پفک و این خزعبلات بروید آبمیوه بخورید تا ویتامین بگیرید!!" توی مدرسه به بچه داداشم گفتند :"از این آبمیوه ها نخورید که همش قنده.. دندوناتون خراب میشه!!"
و البته ... به دلیل تضمین جناب رئیس جمهور کاملا منتخب... تا ۱۰۰ سال آینده بطور دائم و بدون هیچ مکث و وقفه ای پول نفت به جیب مردم ایران سرازیر میشود... به همین دلیل از همه مردم شهیدپرور و ولایت پرست و مومن ایران درخواست میکنیم نیمی از این مبلغ را جهت سرمایه گذاری در امور زیربنایی به دولت مفخر و فقیرپرست ایران عودت دهند تا بعد از ۱۰۰ سال به گدائی نیفتیم!!!! در دیزی بازه .. حیا گربه کجا رفته خب!!!!! والا........
زرنوشت: ما ایرانی ها عادت داریم همیشه یه پای کار بلنگه....اگه یه روز همه چی رو به راه باشه تعجب میکنیم... چند ماه پیش وقتی میخواستم بی دردسر توی اتاقم بنویسم.. چون صفحه کلیدم حروف فارسی رو نداشت قلبم میومد توی حلقم تا یه جمله تایپ میکردم... الان که رفتم از این برچسبها گرفتم و راحت توی اتاقم دارم مینویسم.. اینترنت محترمه قطع میباشد و من باید با این سیستم دیال آپ مسخره کنار بیام....
چند ماه پیش داشتم از بیکاری میمردم... همینکه تصمیم گرفتم وقت بذارم برای رانندگی و زبان و این سوسل بازیا... یکدفعه اینقده کار ریخته روی سرم که وقت سر خاروندن هم ندارم!!!!
و خدا نکند یک روز من وقت داشته باشم و کسی هم خونه نباشد و من بی آیم بشینم به نوشتن.. اینقدر تلفن زنگ میخورد ... و همسایه های محترم زنگ در خانه ما را میزنند... که یادم میرود اصلا چکار داشتم میکردم!!!
این قوانین مرفی خیلی خیلی خیلی باحال هستند.... از همه دوستان کمال عذرخواهی رو دارم... شرمنده... الان مثل لبو از خجالت سرخ شدم... راستش فکر نکنید نمیام ها!!!!! دروغ چرا؟؟؟ تا قبر....آ...آ...آ...آ.... چون بصورت آف لاین مطالب رو میخونم دیگه حوصله ام نمیشه برگردم و کامنت بذارم...
فرنوشت:
حیوان سراسر گیتی
همه خاموش و چشم و گوش به من
میدهم مژده ای مسرت بخش
خوشتر از این نبود و نیست سخن
هان به امید آنچنان روزی
کاین بشر محو گردد و نابود
وین همه دشتهای سبز جهان
خاصه ی ما شود چه دیر و چه زود
یوغها دور گردد از گردن
حلقه ها باز گردد از بینی
بر سر و دوش ما وحوش دگر
نکند رنج بار سنگینی
گندم و کاه و شبدر و صیفی
یونجه و ذرت و چغندر و جو
هر چه از خاک سر کند بیرون
میخوریمش نبرده رنج درو
دشتها سبز گردد و روشن
جویباران زلال گردد و پاک
نرمتر بادها وزد از کوه
پاکتر سبزه ها دمد از خاک
این چنین روز میرسد از راه
مژده کان روز دوره ی شادی است
گاوها.. استران.. خران .. اسبان
مژده کان روز .. روز آزادی است
"کتاب قلعه حیوانات نوشته جورج اورول ترجمه امیر امیرشاهی"