وقتی درمونده هستم!!!
توی حالت عادی آدم بالای منبر میره و مدام خودش رو فیلسوف شهیری جا میزنه که به غیر از منطق و عقل به چیز دیگه ای اعتقاد نداره و مردمی رو که دو دستی به اعتقاداتشون چسبیدن و خرافه توی رگ و ریشه اونها جا گرفته رو به باد سخره میگیره.. و مدام هم حماقت اونها رو بوق میکنه و توی سرشون میزنه .. و البته بدبختی امروزشو گردن همین آدمهای خرافی و احمق میندازه ... خلاصه توی حالت عادی دیوار ادعاهای بشری انقدر بالاست که گاهی به آسمون هفتم میرسه...
اما وقتی با یه مشکل رو به رو میشی که در مقابلش درمونده هستی.. که هیچ راه حلی نداره... و دلیلی هم نداره... وقتی دچار درد و مریضی و اندوه میشی... شکست میخوری ... خودت دست به دامن همون اعتقادات میشی... خودت میشی یکی از همون سطحی نگرها!
یک نکته جالب وجود داره در مورد این اعتقادات فرازمینی بشر... اصولا اگر شما به موضوعی اعتقاد داشته باشی حتما اتفاقی برات میافته که اون موضوع رو درون تو نهادینه کنه... مثلا اگر شما یک مداد شانس داشته باشید که باهاش همه امتحاناتتون رو خوب میدید حتما اگه اون رو همراه نداشته باشید امتحانتون رو خراب میکنید!!!! البته معمولا شما این رو نمیبینید که در خیلی مواقع هم با اون مداد امتحانتون خراب شده!!!
غرض از همه عرایض....
من اصولا خودم رو آدم خرافاتی نمیدونم ... اما وقتی بعد از یک روز خیلی خوب و کلی تعریف و تمجید از خانواده خودم و پز دادن به مردم و کوبوندن خواهر و برادرام و خوشبختی خودمون توی سر دیگران یه اتفاق بد برام افتاد - در حد تیم ملی- اونوقت بود که توی خودم.. اون ته تهاش گفتم .. نکنه چشممون زدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و وقتی دستم از همه جا کوتاه بود و امید چندانی نداشتم و درمونده شده بودم به تنها موجود ماورایی که اعتقاد دارم یعنی خدا چسبیدم و کلی دعا کردم که بلا از سرمون بگذره!!! و اگه واقعا این اعتقادات را نداشتم توی اون لحظه چیزی تو وجودم نمیموند بجز یک خلا بزرگ!!!!
زرنوشت: بیمارستان جای خیلی بدی است... بیمارستان خیلی غم انگیز است.. در بیمارستان آدمها درد میکشند.. هی بهشون آمپول میزنند... هی کلافه هستند... همه ناراحت هستند... اما جالب انگیز این میباشد که در همان محیط زندگی در کنار مرگ جریان دارد... مرگ هر روز می آید و به همین دلیل زندگی معنای بیشتری پیدا میکند... در بیمارستان پرستاران خوشگل در کنار دکترهای زشت وجود دارند.. سلامتی در کنار مریضی وجود دارد... غم زیاد در کنار شادی بی وصف وجود دارد... بیمارستان دنیای تضادهاست!!
فرنوشت: نداریم.. یعنی حس نداریم فرنوشت داشته باشیم.. از اخبار هم خبری نداریم... ما این چند روز از دنیا بیخبریم .. چون توی دنیای خومان خیلی سرمان شلوغ است ... از دنیای شما خبری نداریم