خوشبخت یا بدبخت؟؟؟؟
اینکه واقعا اتفاقاتی که در اطراف ما میافته چقدر مهمه و چه تاثیری روی زندگی ما میذاره نسبیه!!!
در اون لحظه آدم فکر میکنه تمام زندگیش زیر و رو شده و دیگه کارش تمومه
یا بالعکس همه زندگیش ساخته شده و مشکلات همه حل شدن
اما بعد از مدتی میفهمه که هیچ چیز زندگی مسخره و یکنواختشو عوض نمی کنه و خوشبختی و بدبختی با یک اتفاق شکل نمیگیره.
بطور کلی من معتقدم بدبختی و خوشبختی انسانها به هیچ چیز بستگی نداره مگر اینکه آدم بخواد خوشبخت باشه و یا بدبخت!!
یعنی حس و حال آدم چجوری باشه
.. واسه همینم هست بعضیا میگم از بیرون مردم رو میسوزونیم از تو خودمونو!!
این همون نگرش احمقانه بدبختیه!!
چون بدبختیه واقعی رو همه میبینن و میفهمن ..
آدمایی که تو اوج خوشبختی احساس خوشبختی نمیکنن تنها دلیلشون خودشون و شخصیت خودشونو..
فکر میکنم همیشه میشه تو اوج مشکلات و سختی ها برای داشتن بعضی چیزهای خیلی خیلی بی ربط احساس خوشبختی کرد![]()
چند وقت پیش یکی از دوستام به مشکل مسخره و فوق العاده سختی برخورد کرده بود که نمی شه الان توضیحش داد.. من وقتی فهمیدم گفتم عجب بدبختی!!!
اما خودش گفت با وجود همه مشکلات بخاطر اینکه احساس میکرده یک نفر همراهش هست اصلا احساس بدبختی نکرده...
فکر کنم اینجور آدما خوشبختن
... خیلی خوشبخت..
چون مشکلات زندگی و درد و رنج اون هیچوقت تمومی نداره اما اینکه بتونی تو اوج مشکلات همیشه یه دلگرمی و یه دلخوشی برای خودت داشته باشی خیلی خوبه!!! ![]()
برعکس کسی رو میشناسم که از نظر من همه چیز داره... بغیر از یه همسر خوب که همه زندگیش اونه
.. یه خانواده خوب که مواظبش هستند..
کلی پول ...
کار مناسب
و یه کوچولوی نازنازی
... کلی هم آزادی داره که واقعا هر کاری دلش میخواد بکنه
.. اما راستش بدبختی توی صورتش داد میزنه
... تقریبا از هیچی راضی نیست و به طور احمقانه ای همیشه شاکیه!!!
این جزو شخصیتش شده که کلا راضی نباشه و همش خودش و اطرافیانش رو اذیت کنه!!![]()
من احساس میکنم زیادی دلخوشم اما وقتی روراست باشم میبینم تا حالا تو زندگیم با مشکل جدی برخورد نکردم..
همیشه مشکلات کوچک بودن.. فکر کنم جزو دسته اول نیستم اما مطمئنا جزو دسته دوم هم نیستم..
همیشه سعی میکنم شاد باشم و بیخیال.... اما خوب گاهی وقتها هم نمیشه زیاد بیخیال بود.. کاش میشد!!!![]()