کاش یادمان بماند!!!
تا حالا شده بعد یه مدتی برگردی و ببینی یه چیزی رو که قبلنا خیلی خوب بلدش بودی یا یه احساسی که خیلی شیرین بوده برات رو یادت نیست و دیگه نداریش؟؟؟
اون قدیما وقتی بهد تابستون دوباره میرفتیم مدرسه همیشه تا یکی دو هفته تو نوشتن گیر داشتم... راستش نه اینکه توی همه تابستون یه بار هم خودکار دستم نگرفته بودم یادم میرفت که چطوری باید حروف رو نوشت.. انگار دستم با نوشتن بیگانه شده بود...
حالا هم وقتی به خاطراتم نگاه میکنم میبینم خیلی از چیزایی که قبلا خیلی خوب بلدشون بودم رو فراموش کردم.. نه به دلیل اینکه اون چیزها غلط بودن فقط به این دلیل که مدتهاست استفادشون نکردم...
یادم هست وقتی دانشجو بودیم حتی به ترک دیوار هم میخندیدیم.. نه از این خنده های مسخره امروزی که صدتا گریه پشتشونه.. از اون خنده ها که وقتی کسی میشنید ناخودآگاه احساس شادی میکرد... اما الان وقتی همون ترکها رو میبینم تنها نگران میشم که دیوار کی فرو میریزه!!!!
یادم هست وقتی اردو میرفتیم با همین صدای خر در چمنم کلی آواز میخوندم و از موسیقی هم قد یه بز حالیم نبود و همه هم میگفتن نخون اما روم کم نمیشد اما الان حتی حس گوش دادن به یه آهنگ رو هم ندارم...
آدم وقتی بعضی چیزاشو تو زمان گم میکنه دیگه پیدا کردنشون سخته.. درست مثل همون نوشتم که اگه ننویسی یادت میره باید چطور بنویسی....امیدوارم یادت نره چطوری از ته دل بخندی.. چطوری همه رو دوست داشته باشی.. و چطوری از آنچه که داری لذت ببری....
این آخریش هنوز یادمه... تو هم برو یادآوری کن ... چشم حسود کور بقیشو هم به یاد میارم... به خودم این قولو میدم!!!!!