اینجا چه خبر است!!!
لختی پیش بر اثر بیکاری زیاد و پیشنهاد یک مشت از جوجه های فامیل (مرا اغفال کردند
) هوس کردیم فرنویسی بنیاد بنهیم و در آن زریات مهم خودمان رو بگذاریم
تا هم از بیکاری فارغ شویم و هم اینکه اگر جایی خواستیم کلاس بگذاریم بگوییم ما هم انگل اجتماع نیستیم و عضوی از جامعه مهمل گویان ایرانی هستیم
( البته خودم رو گفتم نه دوستان را!!!
روم به هفت دیوار اینجا همه خوب مینویسند
) مخلص کلام آمدیم ثبت نام کردیم و شروع کردیم به اراجیف نوشتن و قصه از خودمان متصاعد کردن و ...![]()
چند روز که گذشت رفتیم وبگردی
و دیدیم که کلی آدم مهم اینجا هست و وبلاگ دارند و رادیو میزنند و مسابقه میگیرند... صدا جمع می کنند... روزنوشت دارند..
و اصلا هم اراجیف نمی بافند..
رفتیم هر روز سر زدیم به وبلاگهایشان نظر گذاشتیم و خلاصه غم بیکاری و بی پولی و انگل بودن و ... را به فراموشی سپریم...
اما الان رفتیم به حضور یکی از وبلاگهای محبوبمان شرفیاب شدیم و دیدیم گفته خداحافظ ما رفتیم.
الان دوهفته ای میشود که هر جا خوشمان می آمد میرویم میگویند خداحافظ!!![]()
ما که تازه واردیم و نمی دانیم چی شده و قضیه از چه قرار است!!
اما بدانید و آگاه باشید که این نوعی فرار مغزها از دنیای وبلاگ نویسی می باشد
... از اینجا فرار کردن دیگر نوبر است.... ![]()
اعصابمان خرد خاکشیر است و اصلا زرمان در نمی آید....
خیلی هم پست مزخرفی شد..
همین هست که هست...
یاد سالهای اول دانشگاهمان افتادیم که همه مداوم و به صورت دوره ای با هم قهر و دعوا داشتند....
از دست این روزگار...![]()