این بازی اگر ها هم جالب میباشد ... ما نیز خوشحالیم که دعوت شده ایم بازی کنیم...  

اگر ماهی بودم از سال:

 خرداد.. ماهی که نسل من ثابت کرد وجود دارد و برخلاف عقیده همه اینقدرها هم بی عرضه نیست.. ماه اعتراض .. چه از دوم خرداد بگیری چه ۲۲ خرداد و چه ۲۵ خرداد... ماه خرداد ماه خس و خاشاک... من حتما خرداد بودم

اگر روزی از هفته بودم:

 شنبه... چون هفته قبل رو تموم کردی .. با همه بدی و خوبیهاش.. اول راه یه هفته جدیدی و امیدواری که هفته بهتری داشته باشی... هنوز حالگیری های طول هفته شروع نشده و هنوز خوشبینی... اخبار هم هنوز نداری چون جمعه تعطیل بوده!!!

اگر عدد بودم :

۱۱... هم قشنگ نوشته میشه.. هم نماد خیلی چیزهاست.. روز تولدم... یکی از بهترین روزهای زندگیم که نمیگم چرا.. خط ۱۱ یکی از بهترین توانایی های انسان... مطمئنا ۱۱ بودم!!

اگر جهت بودم:

خدائیش این یکی خیلی سخته... مطمئنا غرب نبودم.... شرق رو هم دوست ندارم.. اصولا نه شرقی نه غربی هستم... شمال هم برای من خیلی سرده... جنوب هم خیلی گرم... من جهتی بودم که دلم میخواست بره.. جهتی که احساس و غریزه من میگفت باید بری... اما شاید خلاف جهتی که بقیه مجبورم میکنن شنا کنم!!

اگر همراه میشدم:

 رفیق نیمه راه نبودم...تا آخر خط میرفتم... شانه به شانه... پشت به پشت.. "همراه شو عزیز/ کین درد مشترک/..."

اگر نوشیدنی بودم:

دوغ بز... از اون دوغها که انگار داری خود طبیعت رو میخوری.. همه ذرات وجودت متبلور میشه..

اگر گناه بودم:

عشق... عشق ممنوعه... از اون عشقها که باید قایمش کرد... از اونها که اگه بقیه بفهمن یعنی تموم... میشدم عشق ممنوعه... و البته یه گناه دیگه هم میشه بود ... اعتراض... مخالف جهت آب پارو زدن.. همرنگ جماعت نبودن.. اگه اولی نمیشد دومی میشدم!!

اگر درخت بودم:

گردو... اگه درخت بودم درخت گردو میشدم.. خیلی بار میدادم ... سالها زنده میموندم و هر چی پیرتر میشدم بار و محصولم بیشتر میشد.. سایه بزرگ داشتم برای همه ... شیره نمیدادم که کسی کثیف بشه... بزرگ بودم و ستبر... تا آخر عمرم مفید بودم... قصه نسلی رو به نسل بعد میبردم...

اگر میوه بودم:

لیمو ... همه نوعم وجود داشت ... ترش و شیرین.. هم برای غذا بودم و هم دوا درد بودم و هم میوه... با وجود شیرینی اگه زود نمیخوردنم تلخ میشدم... همه دوستم داشتن و هیچکس هم دوستم نداشت... از تضاد لیمو خوشم میاد.. از بوی خوبش خوشم میاد... من لیمو بودم... تا کنار هر چیز باشم.. توی ظرف میوه.. کنار سالاد.. توی غذا... توی نوشیدنی ....

اگر گل بودم:

 نرگس.. توی زمستون که هیچ گلی نیست من در میومدم.. عزیزتر از بقیه گلها... بوی خوبی داشتم .. هیچکس بی تفاوت از کنارم رد نمیشد.. با همه کوچیکیم گل مهمی بودم.. وسط سرما مردم روبه یاد بهار مینداختم... نرگس ...

اگر آب و هوا بودم:

با وجود اینکه بارون رو خیلی دوست دارم اما من آب و هوای آفتابی بودم.. با کمی ابر .. از اون ابرهای سفید و تپل که فقط رد میشن.. آفتاب ملایم.. مثل آفتاب اردیبهشت... یا آفتاب اوایل مهر.. اینجا کویره و این روزها هوا خیلی خوبه... نه گرمه نه سرده... آفتاب نمیسوزونه.. فقط گرمای مطبوعی داره... اما خوب بارون هم میشه بود... نه از اون شلخته ها .. از اون بارونهای نم نم که میره توی خاک و همه کرم خاکی ها رو در میاره... راستش هر دوش عالیه.. اما بازم من آفتاب بودم!!

اگر رنگ بودم:

سبز میشدم ... سر تا پا سبز... سبز امید و سبز آزادی.. سبز رنگ مردم ایران ..

اگر پرنده بودم:

 پرستو.... همیشه داشتم سفر میکردم.. نماد کوچ بودم.. دنیا رو میدیدم.. به هر جا میرسیدم نوید شادی و سعادت بودم..

اگر صدا بودم:

صدای پای آب.. نوید برای زندگی.. نوید برای دهقانان.. نوید برای درختان.. برای جانوران.. نوید برای حیات... صدای زیبای آب میشدم

اگر فعل بودم:

زیستن.. درست زیستن.. آزاد زیستن... زیبا زیستن... خوشبخت زیستن.. میشدم فلسفه حیات یعنی زیستن.. زندگی کردن .. وجود داشتن... بودن یا نبودن مساله این است

اگر ساز بودم:

دهل... به خاطر اینکه صدای دهل میاد.. از پس کوههای بلند... از جاده هایی که به ده میرسن...

اگر کتاب بودم:

کویر ...

اگر عضوی بودم:

قلب..  برای عاشق بودن هم قلب لازم است.. برای فهمیدن زیبایی صدا هم قلب لازم است.. برای لذت بردن از پرواز پرستو هم قلب لازم است..برای زیستن قلب لازم است..

اگر شعر بودم:

"از عالم کفر تا به دین یک نفس است

               از عالم شک تا به یقین یک نفس است

این یک نفس عزیر را خوش میدار

                کز حاصل عمر ما همین یک نفس است"

اگر بخشی از طبیعت بودم:

خاک... با وجود کمی و بی ریاییش از همه چیز مهمتره.. اگه نباشه هیچ چیز نیست..

اگر یه حس بودم:

حس آزادی.. این حس که صبح از خواب بیدار شی و هیچ خبر بدی نشنوی.. احساس کنی آزاد هستی.. تصمیم بگیری .. خوت باشی برای خودت.. هیچکس نباشه که مجبورت کنه کاری رو انجام بدی.. میشدم حس خوب آزادی..

فرنوشت:اما اگر قرار بود خودم انتخاب کنم که چی باشم:

دلم میخواست انسان باشم... همان انسان بودنی که خیلی سخت است.. همان که دکتر میگوید از احساس سرشار است و نمیتواند انسان باشد... اگر قرار بود انتخاب کنم دلم میخواست آن انسان باشم...

 زر نوشت: اول هفته است و هنوز خبری نیست.. با وجود اینکه دوستان محترم اتحادیه اروپا گفتن برای سیزده بدر نمیان بازدید از نیروگاه اتمی بکنن... میخوان برن جاهای بهتری بگردن!! بدجور ضدحال زدن... آدرس کارخونه یخ رو بلدین.. دوستان نیاز پیدا میکنن!!!