ما رفتیم آخرین دندان عقلمان را هم کشیدیم تا بلکه سر عقل بیاییم ... که نیامدیم... می گوییم نیامدیم دلیل داریم.. امروز که از خواب بلند شدیم دیدیم اصلا حالمان خوب که نیست جای عقلمان درد میکند و  ورم نیز نموده... وقتی دیدیم مردم شهید پرور ..همیشه در صحنه.. خیلی دلاور و باحال تونس دیروز حال این نخست وزیر جدیدن رئیس جمهور شده را نیز گرفته اند و حالیش کرده اند که بابا مگر ما گوشهایمان دراز شده .. این یکی دولت مسخره تان هم برود لای دست آن یکی و حالش را جا آورده اند .. رفتیم مقراض برداشتیم گوش هر کس که دم دستمان بود را اندازه گرفتیم و نتیجه اش آنچنان حالمان را جا آورد که نگو و نپرس...انگار سالهاست این گوشها همینطوری هی دراز می شوند هی دراز میشوند... راستش حسودیمان شد

بعدش آمدیم دیدیم بعلههههههههههههه.. این مذاکرات فوق حساس هسته ای ایران و ۵+۱ در دیار عثمانی ها آغاز شده و این برادران ترک هم فهمیده اند ما آدم بشو نیستیم و رفته اند اتاق بغلی سماق میمکند بجای آنکه بیایند میانجی گری ... و خوب ما هم که گویا سر سازش با دنیا نداریم... این هم مایه شرمندگی در خاک عثمانی!!!

اما بدتر از آن ... داشتیم کمی اخبار را فضولی میکردیم شنیدیم گروهی به نام جنبش متحد ایران (اگر اشتباه نکنم) نامه نوشته اند به فلان مقام مهم که آقا جون بابایت و مامانت به ایران حمله نکن... دیپلماسی کن.. راستش فهمیدیم چه نشسته ای و سماقهای عثمانی خوردنی است که اگر خبری نبود این جواسیس بیگانه و مرتبط با سران فتنه و دلبسته به اجنبی نامه نمی نوشتند به آمریکا.. داریم کم کم میشویم صدام حسین کافر خودمان بی خبریم!!!

اما باز هم بدتر از بد همیشه هست.. چند روز است غمباد گرفتیم از دست این نطق اتاق بازرگانی افغانستان (خودشان چه میگویند نمیدانیم) که رئیسش رو را برداشت و گفت که اگر جرات دارید کامیونهای ما را نگه دارید.. شما که خاک دو عالم بر سرتان است و هیچکس باهاتون تجارت نمیکنه.. ما هم تجارت نمیکنیم تا چشمتان کور شود... راستش نیم متر طناب بخرید هدیه کنید به ما که دیگر این را تاب نتوان آورد... درست است من از آنهایی هستم که میگویند همه مردمان عالم آدم هستند و برابر.. اما میترسم چند روز دیگر بیدار شوم ببینم بوکینافاسو و زیمبامبوه و تریدابا و توباگو هم دارند فحش کشمان می کنند!!

خلاصه .. بی عقل یا با عقل آسمان همین رنگ است... شاید بادی بوزد و شاید ابری بیاید و برود اما خشکسالی در زمین بیداد و غوغا می کند.. و انگار تا خودمان دست همتی نجنبانیم و تکانی به آسمان ندهیم نه فرشته ای نازل می شود و نه رنگ آسمان تغییری میکند... برادر مهدی هم جایش راحت است و قضد ظهور ندارد... کجا بیاید در این خراب آباد!!!

غرنوشت: من یکبار همه را نوشتم و خیلی بهتر هم نوشتم و بعد اشتباهی پرید و رفت خانه همسایه .. بار دوم با غر زدن نوشتم... در ضمن.. خدایشان نیامرزد.. به زمین داغ بخورند.. مردیم از بس صفحه پیوندها امد جلویمان و هی فیلتر فیلتر دیدیم... فیلتر شکنمان هم خراب است .. 4share را هم فیلتر کردند... بر پدرشان صلوات!!

زرنوشت: تا ما رفتیم دندان کشیدیم همه یادشان افتاد دندان بکشند... رفتیم در مهمانی ناله وداد وناز که ما دندان کشیدیم درد داریم به دادمان برسید دیدیم همه فسقله های فامیل رفته اند 2 تا 3 تا 7 تا دندان کشیده اند ما را مسخره کردند که بلند شو.. بعد هم همه رفتند دبرنا بازی من هم آمدم بروم یکی گفت خرس گنده برای تو قبیح است و والده محترمه آنچنان چشم غره ای ارسال داشت که پایمان شل شد .. بعد هم جائی حرف بالای 18 سال میزدند گفتند تو هم بشین گوش کن.. دروغ چرا دلمان پیش دبرنا بود نه بالای 18 سال.. یادش بخیر زمانی که به زور خود را میخواستیم توی بالای 18 ساله ها جا بدهیم میفرستادندمان دنبال نخود سیاه!!!

پی نوشت: آقا شرمنده کردید.. دوستان محبت میکنند پشت سرهم از من تعریف میکنند... چه در مهمانی و چه در نظرات.... آقا خیلی ذوق مرگ شدیم.. من یک نظر مثبت ببینم تا یکهفته نیشم باز میماند... ما فیل کف کفش همتون هستیم!!!

فرنوشت: حکیمی را ناسزا گفتند. او هیچ جوابی نداد. حکیم را گفتند: ای حکیم، از چه روی جوابی ندادی؟ حکیم گفت: «از آن روی که در جنگی داخل نمی شوم که برنده آن بدتر از بازنده آن است».