در راستای اینکه کیامهر عزیز هر روز از دوران بچگی و مدرسه میگوید و روح ما را شاد میکند ما نیز تصمیم گرفتیم بازی خود را راه بیاندازیم... عکسهای کیامهر رو که دیده اید؟ حالا ما میخواهیم حدس بزنیم هر کدام از آن آینده سازان وطن چه میکنند و با توجه به اینکه من هیچکس رو نمیشناسم و نمیدونم چیکاره است حدسهایم فقط از روی عکسها خواهد بود و بس... ناراحت هم نشوید چون من دکتر و مهندس حدس نمیزنم!!!(در ضمن من لینک عکسها رو نداشتم پس اگه عکس ها رو میخوهید ببینید بروید به اینجا)

۱- الهه بانو : با توجه به عکس میتوان گفت ایشان خانواده فرهنگی داشته است.. و البته جزو بچه های اول بوده با یک خانواده کم جمعیت.. اما از وجنات ایشان پیداست که باید هنرمند باشند... من فکر میکنم این نگاه بیشتر از قشر نقاش جماعت برمی آید.. از آن آدمهای حساسی که با شعر سهراب گریه میکنند و از این ادا اصول ها... و البته خیلی خیلی نازک نارنجی ... به طور کلی یک دختر تمام عیار!!

۲- فری بانو (خودم) : خوب چه بگویم در مورد خودم.. شما این را بگوئید!!

۳- الن کابوی: از من میپرسید ایشان و عکسشان به اتومبیل و موتورسیکلت مربوط میشوند... ایشان از همان کودکی استعداد خود را در زمینه مایکل شوماخر شدن نشان داده اند.. با سن کوچک خود ذوق مرگ هستند از اینکه سه چرخشان را نمیتوانند چپ کنند... اگر مایکل شوماخر نشده باشد حتما الان سمیر کبری ۱۱ است... از من میپرسید به مکانیک جماعت نمیخورد بلکه این بنده خدا از آن ماشین سوارهای حرفه ای و البته تک چرخ زنها است... به گمانم چند بار هم پایش شکسته ...

۴- غزل بانو: از آن دخترهایی که یک روز نمیرفتند مدرسه خانم معلمشون میگفته آخیش نیومد... کاملا مشخصه.. اما  ایشان در زمینه آشپزی و شیرینی پزی وارد هستند... از لپهای خندان ایشان مشخص است هیچ چیز بجز غذا ایشان را خوشحال نمیکند... من مطمئنم ایشان دختر شیرینی فروش هستند.. از آن کیکهایی میپزند که یک عالمه پف میکند و البته توی آشپزی ۲۰.... اما خوب بعد آشپزی هم حتما یک فوج آدم لازم است تا تمیزکاری کند.. 

۵- پرند بانو: ایشان با ژست توی عکسشان مطمئنا الان مدیر مدرسه هستند... از آن مدیرها که وقتی می آیند همه ماست ها را کیسه میکنند.. کاملا معلوم است.. به نگاهش توجه کنید.. کاملا می گوید من اینجا رئیسم!!! مدیر مدرسه.. از آنها که عاقل و سنگینند و وقتی میروند جایی همه میگویند خانم فلانی آمد ادب داشته باش!!

۶- محمد خان: ایشان از همان ابتدا دنبال مورد میگشتند.. از من میپرسید از آن دسته آدمها که همیشه نقشه ای در سر دارند.. به نظر من ایشان به کار کارمندی رضا نیستند.. جزو کاسب جماعت.. از آنها که تا طرف را میبینند میخواهند سرش را کلاه بگذارند و فقط دنبال راه حلش هستند... ایشان بنگاه معاملات ملکی دارند و یا شرکت تبلیغاتی... البته توی کار بیمه هم میتوانند باشند.. در هر صورت ایشان همه را به صورت مورد میبینند!!!

۷- مهربان بانو: هر چی فکر کردم دیدن این چهره مظلوم میتواند چه شغلی را در من زنده کند چیزی دستگیرم نشد جز یک چیز.. ایشان از آن بانوان زحمت کش در آموزش دانشگاه هستند که برگه فارغ التحصیلی دانشجویان رو با خوشحالی میدن دستشون.. نه از آن سه پیچها که نمیذارند فارغ التحصیل بشوید .. از آن مهربانها که کارت را راه می اندازند ... از آنها که کاری به زیر آب زنی همکارها ندارند... همه اش پشت میزشان نشسته اند و وقتی وارد اتاقشان میشوی میگویند:"خوب عزیزم چکار کنم برات!!"

۸- آناهیتا بانو: من شرمنده.. اما واقعا چیزی که در قیافه این بچه جان مشخص است تنها یک چیز است: من برنده هستم این هم جایزه اش.. راستش شغلی که دارند کاملا بسته به این است که چقدر بیارزد... به حسابداران میبرند ایشان... توی بانک کار کنند پشت باجه ... البته به خانوم معلمهای ریاضی هم بیشباهت نیستند... هر چه باشند از آنهایی هستند که برایشان جواب آخر مهم است...

۹- نعیمه بانو: ایشان از کار زیاد خسته میشوند پس کار راحتی دارند... اما خوب در جبینشان میبینم از آن بچه باحالها باشند ... فرزند اول خانواده و امید مادر.. چشم و چراغ.. روی ایشان زیاد سرمایه گذاری شده.. ایشان به متفکرین شبیه هستند.. درهر صورت درس زیاد خواهند خواند اگر استاد دانشگاه نشوند میروند کتابفروشی میزنند .. و یا انتشاراتی!!!

۱۰- جناب سعادت : از بچگی به اطراف و اتفاقات اهمیت زیادی میدانند... (ایشان بزرگ جمع هستند مودب هستم نگران نباشید!!) میبینید نور فلاش چگونه مسخشان کرده است.. از من میپرسید از آدمهایی هستند که "چرا" را زیاد تکرار میکنند... کسی که دنبال چراها میگردد.. به احتمال قوی ایشان معلم علوم هستند.. و البته به تاریخ هم علاقه دارند... ایشان بیشتر به فرهنگیان شباهت دارند تا تجار و مهندسان و اطبا... ایشان معلم هستند از نوع تجربی!!

۱۱- مهدی عجمی خان: به فیگور دست و لبخند نگاه کنید.. خدائی شما را یاد چه میاندازد؟؟؟؟ بیشتر دقت کنید؟ به چشمانش نگاه کنید؟ ایشان بشدت مرا یاد مسئول کارگزینی می اندازند.. از آن مسئولان کارگزینی که وقتی میروی مصاحبه با لبخند و از زیر چشم بهت نگاه میکنند و در دلشان به تو حسابی میخندند... وقتی با تو حرف میزنند دستشان را همینجوری گره میزنند دورشان و به تو میخندند... احساس سرمستی میکنند از اینکه تو برایشان حرف میزنی... وقتی میخواهند تقلیل نیرو کنند با نگاه دلسوزشان به تو مینگرند.. آدمی که زیاد مهم نیست اما  دیگران را کنترل میکند... مسئول کارگزینی!!

۱۲- حنانه بانو: راستش نمیتوانم چیزی ببینم... هاله ای از نور.. ایشان در صف جلو ایستاده اند.. تقریبا از آن آدمهایی که همیشه دیده میشوند... از آنهایی که میخواهن حقشان را بگیرند اما زیاد هم شجاع نیستند... راستش به ایشان میآید خانم خانه باشند.. و البته از آن خانمهایی که هفته ای چند ساعت هم میروند یک مرکز زبان درس هم میدهند.. از من میپرسید ایشان معلم زبان موسسه خصوصی هستند اما زیاد هم ساعت کاری ندارند.. تنها جهت سرگرمی!!

۱۳- آقا میلاد: خوب ایشان سنگر را خوب حفظ میکنند.. کار را به آخر میرسانند . از اول قدمها را محکم بر میدارند.. از آنهایی هستند که معتقدند"کار را که کرد آنکه تمام کرد!!!"... پس ایشان مهندس هستند.. از آن مهندسهایی که تا کار را تمام نکنند فایده ندارد.. مثل مهندس عمران و یا کامپیوتر... از آنها که باید پروژه رو تحویل بدهند تا کار تمام شود...

۱۴- وروجک: ایشان خیلی خیلی خوشبین و شاد هستند... شبیه آدمهایی هستند که توی صفحه طنز مجلات چیز مینویسند آنهم نه طنز تلخ .. یک جورهایی کار ایشان کار شادی است...البته ایشان از آن آدمهایی هستند که اصلا و ابدا کوتاه نمی آیند و مرغشان یکپا دارد... اگر اینها را کنار هم بگذاریم راستش فکر کنم ایشان طراح لباس در مد پاریس باشند اما چون ما از این رشته ها در ایران نداریم به احتمال قوی مهندسی کشاورزی میخوانند و بعد هم میروند ور دل مادر جان!!

۱۵- مژگان خانم : با توجه به عکس ایشان مسئول گزینش آموزش پرورش میباشند.. نه.. این یک کم بدجنسانه بود... من فکر میکنم ایشان خانه دار باشند.. از آن مادرهایی که جرات داری با پای خیس بیای داخل یا گل بیاری روی فرش!!! کلا ایشان سخت گیر هستند.. هر چند مهربان اما سخت گیر.. ناظم مدرسه.. نمیدانم اما سخت گیر هستند!!

۱۶- وانیا دلبر: راستش از این کوچولو نمیشود حدس زد که چه کاره میشود اما میشود یک چیز را فهمید... دست رو زانوی خودش میگذارد و به کسی تکیه نمیکند.. راستش اگر بیشتر به دایره سرش نگاه کنی میبینی مغز پری دارد.. پس iq بالا است... من فکر کنم آخرش یک جای دنیا را بگیرد و درست کند.. در هر صورت شغلش رو بخوام حدس بزنم میگم این مدیر یک سازمان است... خودساخته!!!

۱۷- کیامهر نوستالژی: ایشان همانطور که در عکس گویاست قهرمان هستند.. ورزشکار نه .. پهلوان هم نه... قهرمان.. آدم چیزهای تازه و تجربیات قدیمی.. ساختن هیچ از وسط همه.. خلاقیت.. ایشان میتواند مهندس معمار باشد.. سیر در قدیم و تولید جدید.. البته مخترع و مکتشف هم بهش میاد.. اما راستش به نظر من ایشان یه چیزی بین گذشته و حال هستند... و البته همیشه هم هر کاری کنند چشمشان به دنبال تنیجه است.. جایزه.. ایشان عاشق جایزه میباشند .... ایشان در کار ساخت و ساز هستند و من میگویم معمار میباشند!!

۱۸- سحر بانو: ایشان حیران هستند در چیز نو.. متعجب .. اینقدر که پستونکشان را از یاد برده اند... به گمانم ایشان کارمند بخش پژوهش هستند.. برنامه ریز... از آنها که وقتی یک کار را انجام میدهند حواسشون فقط به کار خودشون است... اینقده که باید برای حفظ تعادل از دیگران کمک بگیرند.. ایشان مشاور برنامه ریز در امور پژوهشی سازمان هستند!!

۱۹- سرکار خانم خدیجه بانو: فرهنگی... اهل مطالعه.. و البته شاکی... ایشان از آنچه دارند استفاده میکنند اما دید نقاد هم دارند... بنظر من دبیر هستند ... حالا اگر دبیر ریاضیات گسسته نباشند دبیر هندسه تحلیلی هستند... البته به خانم مشاورهای مدرسه ها هم شبیه میباشند...

۲۰- میس روشنک: ایشان پرنسس ولز هستند.. عشق باربی.. دقت که کنید به دندانپرشک جماعت شبیه است.. از آنهایی که وقتی مردم زیر دستشان درد میکشند به فکر مهمانی شب پرنس اسکاتلند است.. از آن خانم دکترها که خیلی برای خودشون کلاس قائلند.. ایشان نورچشم بابا هستند... هنوز هم حرفشان حکم قاطع است.. 

۲۱- حبیب خان: مرد کارزار... از آن دسته آدمهایی که ول کن قضیه نیستن.. خدا نکنه بهشان بربخورد آنوقت پدر بچه را در میآورند... مطمئنا مهندس.. آن هم از نوع خشن... قدرتی.. یه چیزی مثل ماشین آلات ... انگار دنبال آچار پیچگوشتی است ... 

۲۲- خواهر حبیب: برخلاف اخوی گرام خیلی لطیف.. از من بپرسید اون میتونه مادر نمونه ای باشه.. اما از لحاظ کاری شبیه به .. مهربانی معلم های کلاس اول را دارد.. شبیه به بچه های دانشکده هنر میماند... فکر کنم اگر بخواهم شغلی را برایش بگویم .. از این خانمهای پرورشی مهربان بودند در مدرسه های آن زمان... که سرکلاس نقاشی هم میآمدند.. از آنها!!!

۲۳- نیمه جدی: موقر .. آرام.. نیمه جدی... با چهره ای سینمایی.. عکس پرتره ای .. راستش این مورد رو باید بگم خیلی حساسه... قیافه مهربانی داره و نگاهش خالی از تحکم میباشد... اما نحوه ژستش میگه که من رو دست کم نگیر... انگار مثل مسئول آزمایشگاه بخش شیمی ... که زیاد مهم نیست اما اگه نباشه کار همه میخوابه!! البته با چهره مصممش میگه من میتونم هر کاری بخوام کنم.... 

۲۴- زهرا خانم : فکر کنم دختر گل بابا.. از آنهایی که هرچی خان بابا بگن همونه... البته ایشان عاشق نقل و نبات هم هستند.. عمرا هم چیزی را از دست نمیدهند.. در مجموع اینها ایشان توی شرکت پدر گراموار کار میکنند . راه پدر را ادامه میدهند.. حتی اگر بابا معلم باشد ایشان هم معلم هستند.. رسما به کار بابا و نظر بابا بستگی دارد.. 

۲۵- کوروش خان تمدن: این عکس را که میبینم ناخودآگاه یاد پارسا پیروزفر میافتم نمیدونم چرا!!مظلوم.. اما نه از نوع همیشه مظلوم.. از نوع کافر مظلوم.. به نظرم  قبل از گرفتن عکس دعوایش کرده اند چون درست نمینشسته.. ایشان اگر بازیگر سینما نشده باشند (که بعید میدانم شده باشند) میتوانند درحد مدیرمسئول روزنامه ارتقا پیدا کنند .. البته شبیه به اساتید محترمه دانشگاه هستند از نوع گلابی!!! یعنی آن مهربانها که بچه های مردم را اذیت نمیکنند.. اما مدیر مسئولی بیشتر بهشون میاد..  دقت کنید.. انگار بر پیشانیشان نوشته اند!!!

۲۶- ریحانه (ما): ایشان ملکه دربار هستند.. من قول میدهم اگر ایران پادشاهی بود ایشان ملکه میشدند.. اما خوب در حال حاضر ایشان خوشحال هستند.. ریزبین.. دقیق.. و البته کاملا مرتب و منظم... خیلی مواظب است لباسهایش کثیف نشود.. خوب به نظر این حقیر ایشان اگر میتوانستند مجری بخش خبری ۸ و ۳۰ میشدند .. اما حالا که نمیشود به احتمال قوی مسئول سایت دانشگاه خواهند شد!!

۲۷- پونه بانو: خوب معلوم است... ایشان از بچگی شق و رق بودند.. همیشه مواظب بودند در هر جائی چه بگویند و چه بپوشند.. ژستشان هم عالی است.. حتی یک ذره هم حواسشان پرت نیست...  دقیقا به کار خود تمرکز دارند.. حتی پلک هم نمیزنند.. در جبین ایشان استحکام میبینم.. مسئول حضور و غیاب... ایشان مسئول امور اداری هستند.. مدیر داخلی.. آنکه مو را از ماست بیرون میکشد!!

۲۸- جناب سیروس: خوب .. اعتماد بنفس و خودشیفتگی.. ببینید چقدر راضی است از کاری که میکند.. فکر میکند دنیا را فتح کرده است.. اگر رئیس جمهور نشود حتما درحد اتابک اعظم خودش را میبیند.. من فکر میکنم میتواند سفیر بشود...لبخندش خیلی اغوا کننده است.. مردم فریب... در هر صورت او در سیاست خواهد بود...

۲۹- سمیرا بانو: خوب .. ته کلاس نشین.. شلوغ.. سرزنده.. من فکر میکنم مجری مسابقات سرگرمی در تلویزیون.. از آنها که سوالات سخت میکنند از مردم و ذوق میکنند که جواب ندهند.. همیشه متفاوت.. خبرنگار صفحه حوادث... آره... یک شغل مهیج... او پشت میز نشین نیست..

۳۰- نیما با وجدانی آگاه: پای کاری که میکند می ایستد.. خیلی ترسیده اما شجاعانه اعتراف میکند.. اما در مورد شغل.. هرچی فکر میکنم میبینم هیچی بهش نمیاد.. مهندس؟ معلم؟ مدیر؟ معاون؟نویسنده؟فیلسوف؟ محقق؟ متفکر؟ هیچ چی.. بذار ببینم.. شبیه حاجی بازاری هاست.. البته.. شکم جلو آمده اش را ببینید.. از آن قلدرهایی که پشتشان گرم است... آره.. فکر کنم شبیه حاجی بازاری هاست!!!

خوب بقیه اش را بعدا مینویسم.. خیلی زیاد شد!!!!