آقا هل نده.. دست نزن زشته... هورا گناه داره از اهورا مزدا اومده بی دین... بسه بسه... نکن.... شلوغ نکن.. به قول شیخ الشیوخ استغفرالله!! این هم دور دوم حدس های ما.. اما اول چند تا توضیح: این یه بازیه.. مخصوص من نیست.. پس اگه دوست داشتین حدسهای خودتون رو هم بزنید!! دوم گویا دوستان میگن درست حدس نزدم .. آخه بابا مگه میشه فال گرفت و درست از کار دربیاد؟؟؟ سوم: من رو حدس بزنید دیگه.. با وجود اینکه میدونید اما بگید چی بهم میاد.. این فقط تحلیل یه عکس مدرسه میباشد پس سخت نگیرید و اولین چیزی که بذهنتان میآید بگوئید...

خوب ادامه نفرات:

۳۱- میکائیل خان: راستش با این عکس ثابت کرده بچه مثبت است.. در چشمانش آثار بچه مثبتی نمایان است.. شبیه بچه خرخوانهای مدرسه است.. به احتمال قوی یا دکتر شده یا مهندس برق!! غیر از بچه مثبتی چیز دیگری نمیبینم!!

۳۲- شب نویس: این خیلی باحال است.. با آن خنده شیطنت آمیز روی لبش.. در فکر دسیسه است تا کادوی بقیه را بگیرد..نگاهش زیر چشمی میباشد.. شق و رق ایستاده.. راستش شبیه مهمانداران هواپیما میماند.. همانها که با چشمشان میگویند "شاید سفر آخرت باشد!!"

۳۳-  شوالیه بزرگ: ایشان در عکس بسی نیق(واژه کرمانی به معنا لبخند گشاد) نموده اند.. از آن بچه حرف گوش کنها که بهشان گفتند بخند سریع نیق کرده اند... در وسط قرار دارند پس از آنهایی هستند که زودتر رفته اند جا گرفته اند...  ایشان دنبال جای مطمئن می گردند.. یکجایی که بهشان آسیبی نرسد... محافظه کار... شغلش را بخواهید حدس بزنید.... یک شغل بی دغدغه و مطمئن.. کاسب که نیست ... معلمی هم بهشان نمی آید ... فکر کنم باید کارمند بانک باشد...

۳۴- هاله بانو: ردیف اولی... خوب من در مورد ردیف اولی ها چه بگویم.. بعضیهایشان قدشان کوتاه است بعضی ها چشمشان ضعیف... اما خوب از لبخندش بر می آید خیلی از جایش راضی میباشد... کمی هم رفته عقب که خود را از همه نوع خطری حفظ کند..و البته فکر کنم دوست دارند خودشان رو یه کم پشت بقیه قایم کنند.. واقعا نمیدانم اما فکر کنم نوعی نقش حمایتی در شغل اشان وجود دارد... با یک حامی گردن کلفت.. فکر کنم مسئول دفتر مدیرعامل هستند!!!

۳۵- عاطی خانم : به جان خودم تنها چیزی که در جبین این بچه مشخص است پزشکی است.. ایشام فقط باید دکتر شوند.. اگر دکتر نشده اند حتما فیلسوفی کسی هستند.. مودب .. درسخون... مرتب.. دختری که مامانم آرزو داشت من باشم..

۳۶- دختر ایرونی: در این سن و این نگاه گیرا!!! راستش را بخوهید برخود لرزیدیم از چشم غره موجود در عکس...اگر اینجا آمریکا بود میگفتیم در اف بی آی کار میکنند.. اما اینجا ایران است و دخترها کار لطیف دارند.. اما ایشان جائی کار میکنند که سر پل خربگیری دیگران است.. از من میپرسید طراح سوال است در سازمان سنجش!!!

۳۷- دندانپزشک فهیم: خوب خودش گفته دندان پزشک.. اما بذارید از روی عکس حدس بزنیم.. ساده و بی آلایش.. در چشمش شراره شیطنتی نیست...طوری ایستاده که میگوید:"آقا ما تسلیم هستیم!!" چون سر بزرگی دارد پس مغزش پراست... نشان میدهد سرش به کار خودش است... اگر دندان پزشک نمیشد میرفت در یک رشته ای آنقدر درس میخواند تا بشود پروفسور!!!

۳۸- جناب باقرلو عظام: ببینید چقده عالی اون دوتای دیگر را رهبری میکند.. نظم را ببینید حال کنید.. ایشان ارشد هستند.. ایشان رئیس هستند.. ایشان خط بده هستند.. همه چی زیر سر ایشان است... بزرگ شوند فکر کنم مسئول یه جایی باشند.. یه جورایی خلق را هدایت کنند که فرغونشان را بذارن جای درست.. بگمانم یک جورائی نظریه پرداز اجتماعی باشند... اگر در اداره کار کنند مسئول بخش طرح توسعه هستند!!

۳۹- لیلیتا بانو: ایشان و عکسشان خیلی حرفها برای گفتن دارند...اگر دقت کنید پشت یک نفر دیگه بوده اند.. پس همیشه جانب احتیاط را رعایت میکنند..لبخندشان به نوعی ژکوند است.. هیچ هیجانی ندارند...چشمانشان با نفوذ خیره شده به مرتکب جنایت... البته ملاحت خود را نیز حفظ کرده اند.. نمیدانم چه شغلی به این شخصیت شناسی می آید .. کم آوردم.. ایشان بسی مرموز مینمایند... فکر کنم در عالم هنر و هنرمندی دستی داشته باشند.. کمی به آنها شباهت دارند با آن زلفان پریشان!!

۴۰- رها بانو: ایشان نمونه یک دختر مرتب و مامانی می باشند... لباس مرتب و ژست مودب ایشان مثال زدنی است.. در اوج کودکی در نگاهش چیزی وجود دارد.. روشنفکری.. ایشان در نگاهشان یک چیزی دارند که آدم را مسخ میکند.. فکر کنم اهل فکر و تفکر هستند.. دنبال خرده گیری نه اما باید دنبال مشکل باشند تا حلش کنند...  فکر کنم کتاب زیاد بخوانند اما راستش شغلشان باید مربوط به کتاب باشد... 

۴۱- لیلی بانو: واقعا حرفی ندارم.. ژست که نگرفته.. انگار خود خودش است... از ته دل هم خندیده.. بی شیله پیله... زیر سلطه دیگری هم هست.. راستش فرد مناسبی برای دردل کردن.. بدجنسی هم ندارد.. فکر کنم از آن منشی بخشهای دانشگاه که وقتی میگوئی این واحد به من نرسیده همه کار میکنند که بهت برسه!!!

۴۲- نینا خانم: ایشان از عکس و وجناتشان معلوم است قلبشان آکنده از خداست.. فکر کنم شغل اصلیشان این است که حافظ قرآن هستند.. البته در راستای اینکه همه ما از این عکسهای جوگیری سن عبادتی داریم پس بذارید بیشتر دقت کنیم..خوب ایشان چهره مظلومی دارند.. از آنچه پیداست حرف گوش کن هم هستند.. راستش فکر کنم باید .. اگر در کنکور ادبیات قبول شده باشند الان معلم ادبیات هستند!!!

۴۳- نازنین مریم: اول بگویم ایشان خیلی مامان هستند .. خیلی ناز هستند.. خیلی خیلی خیلی ازشان در این عکس خوشمان می آید... مطمئنا پدر و مادرشان معلم بودند... مادرشان اهل خیاطی هم بوده بخاطر مقنعه سرشان.. با نگاهشان به من میگوید من درسخوان هستم.. در حد خود شنگول هستم اما درسم را میخوانم... مدرسه را هم دوست دارم.. پس باید درسش را ادامه داده باشد تا تحصیلات عالیه!! من میگویم شغل ایشان مربوط به درس است... شغلی که زیاد باید در آن درس خواند!!!

۴۴- فاطمه بانو: راستش یک دختر خانوم دهه ۵۰ که خیلی خیلی خیلی حرف گوش کن است.. بهشان می آید بانوی خانه باشند... کدبانو.. اما خوب تصمیم کبری هم در چشمشان دیده میشود.. اگر کاری را شروع کنند تمام میکنند..جدی هم هستند... معلم کلاس پنجم که به شاگردهایش هم گیر میدهد که باید توی امتحان تیزهوشان قبول شوند!!!

۴۵- سیمین بانو: ایشان همیشه دختر حجاب بودند در مدرسه شان!! عکس حتما واسه سالهای ۶۷ و۶۸ می باشد(خودمان هم از این عکسها داریم!!) از چشمهایشان تنها چیزی که میبارد این است که خیلی خیلی چیز میدانند و خودشان به خودشان افتخار میکنند.. انگار میتوانند با نگاهشان بقیه را کنترل نمایند.. ایشان روی بقیه تاثیر میگذارند... مشاور دبیرستان نباشند در یک زمینه ای مشاوره میدهند!!

۴۶- فرزانه خانم: خدائیش نمیشه هیچی گفت.. تنها از تاریخ تصویر میتونم بگم ایشون به تربیت معلم رفته اند و معلم شده اند.. خوب آقا هیچی دیده نمیشه من چی بگم.. اونموقع ها خانومهای شاغل اکثرا معلم بودند.. سپاه دانش هم رفته اند؟؟؟

۴۷- رازین بانو: از آن بچه ها که همه جا بودند.. گروه سرود .. گروه تئاتر.. مسابقات علمی... احکام.. ورزش.. البته ورزشکار هم میزنند.. فکر کنم ورزشکار باشند.. از نوع مربی ورزش ... نوع ایستادنشان از قهرمانان میگوید!!

۴۸- آبجی نرگسشون: واقعا خیلی از حرکت رو روک مشعوفند... محکم هم جلویش را گرفته اند زمین نخورند پس مواظب خودشان هم هستند.. توجهشان هم به دوربین نیست به مامان است پس بیشتر به اصل موضوع کار دارند تا فرعش.. اتفاقات جدید هم زیاد رویشان تاثیر نمیگذارد وفادار به قبل هستند.. اهل تاریخ است فکر کنم...  زیاد به چیزهای جدید علاقه ندارد.. باستان شناس نیست؟؟

۴۹- الهام بانو: به شیرینی توی دستش نگاه کنید.. آدم یاد این میافتد که "مواد لازم جهت طبخ این غذا!!" وجدانا من که یاد این خانومهای برنامه شیرینی پزی تصویر زندگی افتادم.. اگر این نباشد مربی است!!بالاخره مراحل ساخت یک چیزی را به یک کسی یاد میدهد!!

۵۰- مامانگار بانو محترمه: البته کاملا معلوم است این مامانگار خیلی خیلی خیلی شیطون بوده.. از آنها که همه اش بهش میگفتن "بشین دلبندم" .. کتابهایش هم در آغوش گرفته.. پس اهل کتاب و کتاب خوانی است.. هر چند درسخوان نمیزند..اما باهوش مینماید.. و از کار نمیترسند.. به نوعی اهل فن میآیند...باید فنی باشند.. از زنان پیشگام عرصه صنعت...

۵۱- آوا خانم: معلوم نیست به کجا نگاه میکند.. به احتمال قوی به کادوهای جشن تولد.. چشمش دنبال جایزه و کادو است.. دنبال پیدا کردن جواب اینکه آنها چی هستند...شیطون میباشد و معلوم است اهل اعتراض است و سرکش...اما در ضمن مواظب است از دستش عصبانی نشوند.. اگر پدرش کارخانه داشته باشد میخواهد مدیر کارخانه باشد... در هر صورت او دنبال بدست آوردن قله افتخارات است!!

۵۲- آقا بهنام حرف حساب زن: ایشان اهل دل هستند... شعر و شاعر و گل و بلبل.. خوشبین و راضی.. و البته زیاد هم خوش خوراک.. من را یاد این آقاهه آشپزه در شبکه یک میاندازند.. فکر کنم توی کار موسیقی باشند.. جاز میزنند... به درام زنها می مانند..

۵۳- دنیز بانوی تنها:من از عکس استنتاج میکنم که ایشان راهنمای تور گردشگری هستند.. اهل قبول ریسک چون حاضرند سوار شتر شوند با آن ارتفاع بلندش... از چیزهای نو نمیترسند و دیدن جاهای تازه را هم دوست دارند.. هر چند همراه خودشان بادیگارد هم میبرند...

۵۴- گوجه سبز: خندیدنش را عشق است.. از ته دل میخندد.. دستش را داده به آن یکی که گم نشود...کیفش هم سنگین است از علم... بگمانم خیلی آدم سرخوش و شادی باشد.. کارش هم با شادی نسبت دارد...فکر کنم میتوانند جای خاله شادونه باشند... استعدادش را دارند!!

زرنوشت: در راستای اینکه والده مکرمه اعصابشان خرد شد چون ما از صبح نشسته ایم به عکسهای شما مینگریم و زر از خودمان در میکنیم مجبوریم برویم کمی خود را نشان دهیم.. شاید وقتی دیگر بقیه را هم بنویسیم.. اما خوب دلمان برای بیان زریات خودمان هم تنگ شده!!!