اگه قرار باشه بهترین فیلم سینمائی که تا حالا دیدید رو از بین این همه فیلم انتخاب کنید از چه فیلمی یاد میکنید؟ منظورم بهترین فیلمهاست.. فیلمهایی که با وجود اینکه شاید صد بار دیده باشید اما وقتی برای صدو یکمین بار آخر شب شبکه دو دوباره پخشش میکنه بشینی و دوباره ببینیش!!( منظورم این بود با تمام خستگی و تکراری بودن باز هم ببینینش)خیلی برام جالبه بدونم شما کدوم فیلم رو انتخاب میکنید.. من چند تا از این فیلمها دارم...

توی سینمای ایران این" بهترین فیلم" برای من "مادر" مرحوم حاتمی است.. نمیدونم چرا هر بار که دارم توی ماهواره میگردم و میبنم یه شبکه داره پخشش میکنه باز هم میبینمش.. البته کلا از فیلمهای حاتمی خیلی خوشم میاد.. با "حسن کچل" هم همینجوری هستم.. شاید بیشتر از ۱۰ بار دیده باشمش اما باز هم دوست دارم ببینمش.. بخصوص تیکه ای که میره از چهل گیس خواستگاری کنه!!اما اگه بخواهیم برای سینمای قبل از انقلاب یه فصل جداگانه باز کنیم مطمئنا من "گوزنها" رو انتخاب میکنم.. البته عاشق صحنه "قیصر کجائی داداشتو کشتن" هم هستم.... توی فیلمهای جدید این فیلم "روبان قرمز" است که همیشه منو میخکوب میکنه.. و خوب "خانه عنکبوت" (اگه اشتباه نگفته باشم) با بازی رضا کیانیان هم عالیه.... حتی "یه بوس کوچولو" رو هم دوست دارم و البته توی فیلمهای کمدی ایرانی تنها "مکس" رو دوست دارم!!

با وجود اینکه کلا از سینمای هند زیاد خوشم نمیاد اما فیلم "شعله" رو خیلی دوست دارم و هیچوقت از دستش نمیدم.. اون قسمتی که شعله روی شیشه های شکسته میرقصه من رو مجذوب میکنه.. و این طبیعیه که "میلیونر زاغه نشین" توی لیست باشه.. البته اگه بشه اون رو یه فیلم بالیوودی دانست...

اما مورد علاقه های من توی سینمای فرنگ خیلی خیلی زیاده... همین مدت فیلم "the other boleyn girl " من رو مجذوب خودش کرد.. اصولا من از فیلمهای تاریخی خیلی خوشم میاد... بهترین فیلمی که تا حالا دیدم "شهر فرشتگان" با بازی نیکلاس کیج در نقش فرشته بود و البته فیلم های" ارباب حلقه ها" هم همیشه میبینم... راستش اینقده مورد علاقه دارم که اگه بنویسم کوهی از فیلمها میشود.. اگه بخوام یه فیلم کمدی اکشن انتخاب کنم "پسران بد ۲" رو انتخاب میکنم.. اگه بحث در مورد یه فیلم فلسفی و باکلاس و هنری باشه "red" رو میپسندم.. اما هیچوقت از فیلمهایی مثل "avatar" و یا "ادوارد دست قیچی" نمیگذرم..خوب کلا از فیلمهای مل گیبسونی مثل "sign " یا "braveheart " هم خیلی خوشم میاد.. هر فیلمی از آل پاچینو رو هم دوست دارم.. حتی "تاجر ونیزی" .. راستی توی سینمای عاشقی کمدی فیلم "just married" از نظر من آخرشه!!!

خوب خیلی شد.. البته فیلمهای "رقصنده با گرگ" "آمیستاد" "روز استقلال ""تعطیلات مستر بین" "مصاحبه با خون آشام" "پیانو" "dogvill" "میهن پرست""مولن روژ" "دختری با گوشواره های مروارید" "شکلات" "ماتریکس" "...""اجاره نشینها" "آپارتمان شماره ۱۳""مهمان مامان" "دو زن" "نیمه پنهان" "مسافران" "سگ کشی" "روز سوم" "..." هم هستند..... خیلی فیلم مورد علاقه دارم...

این یه بازی... هر کس هر فیلمی که دوست داره بنویسه... البته نظرشون رو در مورد فیلمهای من هم بدن!!!

فرنوشت:به تماشا نشستن به معنی قبول صرف ساعتی از زندگی برای بدست آوردن چیزی است.. این "چیز" برای بعضی تنها سرگرمی است.. بعضی هیجان.. بعضی لذت عاشق بودن را جویا هستند و برخی دیگر بدنبال رویا پردازی.. گاه در چنین تماشایی برهه ای از تاریخ و فرهنگ قومی را مینگریم.. گاهی خیالپردازی نویسنده ای قوی و گاهی بخشی از زندگی معمولی انسانها را .. گاه میمیریم و گاه زنده میشویم.. اما دلیل آنکه با رقص بازیگر به هیجان می آییم .. با دیدن گریه بر روی صحنه غمگین میشویم.. با دیدن زد و خورد هیجان زده و با دیدن مرگ وحشت زده تنها یک "چیز " است.. این سینما از درون ما سخن میگوید.. فیلمی را بیشتر دوست داریم که بیشتر آینه زندگی ما باشد... رویاهای ما را بیشتر به نمایش بگذارد.. از وحشتهای ما بیشتر روایت کند.. ما در سینما بدنبال تنها سرگرمی نیستیم.. به دنبال دیدن آن چیزی هستیم که در زندگی روزمره خودمان پنهانش نموده ایم.. قهرمان فیلم خود ما هستیم .. بدون نقاب .. بدون جبر جامعه.. بدون محدودیت..

 

زرنوشت: مردم مصر می تازند... ارتش مصر خاموش است.. بی طرف انگار.. هرچند در زبان طرف مردم اما در عمل خنثی... اعتصابات شروع شده.. کابینه تغییر میکند.. چقدر شبیه همین روزهای ما در ۱۳۵۷... چقدر شبیه همین روزهای ما در آینده ای که امیدش را داریم... در کشور ما اتباع هلندی - ایرانی را اعدام میکنیم چون مواد مخدر داشته اند... با هر اعتراف مسخره ای فرد را به دار میکشیم... در کشور ما بدون هیچ حرفی وزیر امور خارجه مان میشور صالحی مانکن... انگلیسی ها میگویند یکسال دیگر ما بمب هسته ای خواهیم داشت اما اسرائیلی ها میگویند ۴ سال دیگر... روسیه میگوید ویروس انتشاری در سایت های هسته ای نزدیک بود چرنویل دیگری به پا کند اما تنها کسی که بخاطر ویروس خوابش را آشفته نکرده رئیس سازمان انرژی هسته ای است.. خانه های سست بنا میکنیم در حالی که در ۶ سال ۴۰۰ زلزله محسوس در زیر گوشمان رخ داده است... در کشور ما بجای کتاب ماه پیشونی کتاب شنل قرمزی چاپ میشود و بجای کتاب های شریعتی کتاب فهیمه رحیمی چاپ میشود...از صمد بهرنگی چیزی نمیشنویم .... نوجوانهای ما جلال آل احمد را نمیشناسند.. سووشون نمیخوانند .. آنها سرشان با "دارن شان" گرم است.... در کشور ما فرهنگمان گم شده است و میگویند تقصیر تهاجم فرهنگی است اما هیچکس نمیگوید تهاجمی وجود ندارد .. خلا موجود را باید با چیزی پر کرد .. این تقصیر بیگانه نیست.. وقتی جفعر پناهی فیلم نمیسازد جوانها باید "step up" ببینند یا "american pie".... وقتی کیمیاگر چاپ نشود جوانها مجبورند از دانیل استیل کتاب بخونند... وقتی دائی جان ناپلئون را باید قاچاقی دید جوانها هم میروند سریالهای درپیت کره ای میبینند!!!