تا حالا شنیدید که میگن "اومدن آبروشو درست کنن زدن چشمش رو کور کردن"؟؟؟ راستش حکایت حال حاضر ماست .. فکری که اکثر نسل من در مورد اتفاقات دهه فجر میکنند...جمعه شب فیلم مستند "من و ملکه" رو میدیدم و اینقدر من رو تحت تاثیر قرار داد و مجبور به فکر کردن کرد که هنوز هم سرم داره گیج میره... یکی از شعارهای انقلابی که ریتمش همیشه من رو هیجان زده میکرد این بود که:"ای شاه خائن/آواره گردی/خاک وطن را/ویرانه کردی/کشتی جوانان وطن/ آه و واویلا/کردی هزاران در کفن/ آه و واویلا" و راستش فکر میکنم این درخواستی بود که خیلی خیلی خیلی بدتر از زدن گردن آدم با گیوتین است.. چون مرگ یک لحظه است و تمام میشود میرود پی کارش اما اینکه سالها آواره باشی و همش بخواهند سر تو با هم معامله کنند و از اوج عزت بیافتی به ذلت واقعا دردناکه!!

اما وقتی درست فکر کنی میبینی که قضیه " از ماست که بر ماست " کاملا در مورد شاه صدق میکنه.. وقتی خانم نیمه کمونیست فیلم این دیالوگ رو گفت که "چی میشد اگه شاه به ما همان آزادیهایی را که میخواستیم میداد و ما انقلاب نمیکردیم و من و ملکه الان در ایران بودیم..." من هم به این موضوع فکرکردم...اگه شاه آنچه رو که مردم میخواستند به آنها داده بود.. اگه شاپور بختیار تنها چند ماه زودتر نخست وزیر شده بود... اگه روزنامه ها یکسال زودتر آزادی بیان خودشون رو بدست می آوردند... اگه شاه خودخواهی خودش رو کنار میگذاشت و شکست طرحهای خودشو میپذیرفت.. اگه کمی بیشتر به مردم کشورش فکر میکرد ... اگه کمی تحمل شنیدن صداهای مخالف رو داشت... اونوقت ایران الان چه شکلی بود؟ ... شاه دیگه نمیتونه برگرده.. زمان هرگز به عقب برنمیگرده... اما اینکه میگویند تاریخ تکرار میشه و اینکه می گویند :"در داستانهای گذشتگان عبرتی است اگر ببینند" یعنی همین...

شتر سواران مصری و موتور سواران ایرانی میتازند... مردم هم سر خم نمیکنند قد علم میکنند.. یکی گفت :"اوباما پشت سر ما نایستاد اما پشت مصریها ایستاده!!"دیگری گفت:"ارتش مصر مردونگی میکنه اما ارتش ایران نه!!" یکی دیگه گفت:"هنوز کارد به استخون نرسیده " و اون یکی گفت :"ایرانی ها مالش نیستند" اما هیچکس نگفت هدف معلوم نیست.. ترس از آخرش وجود داره.. مصریها میخواهند مبارک بره.. مصری ها میخواهند بند فلان قانون اساسی عوض بشه.. مصری ها میخواهند حق انتخاب داشته باشند... اینها را از عمق قلبها و افکارشان میخواهند و برای رسیدن به اون تلاش میکنند.. اما ایرانی ها چه میخواهند؟

اکثریت زنان ایران حقوق مدنی میخواهند اما فمنیست نیستند و کمپین یک میلیون امضا را قبول ندارند.. اکثریت ایرانیان برای حقوق کودکان سینه به تنور نمیچسبانند.. جامعه ایران برای زندانیان سیاسی فریاد نمیزند.. کسی برای مطبوعات آزاد تلاش نمیکند.. حکایت ما ایرانیها حکایت "تنبل نرو به سایه/ سایه خودش می آیه " می باشد.. همه چیز میخواهیم اما انگار قرار است فرشتگان آسمانی فرود بیایند و همه چیز را به ما بدهند و یادمان رفته "هر چقدر پول بدهی آش میخوری!!"

زرنوشت: چند روز نبودم و دلیل داشتم.. ۱- گیر کرده بودم بین اینکه خودم کجای ماجرا هستم و اصلا چی باید بگم.. بازی کنم... جشن بگیرم و یا جدی بنویسم...۲- یکی از دوستان نزدیکم به من گفت توی خونه نشستی نفست از جای گرم بلند میشه... باتوم نخوردی و کهریزک رو هم ندیدی .. پس زر نزن!! راستش حرفش من را به فکر انداخت..  ۳- و این مهمترین دلیل میباشد: اینترنت پرسرعتم برای چند روز قطع شده بود و خود قصه به تفصیل بخوان!!

در هر صورت از همه عزیزانی که آمدند و دیدند خبری نیست معذرت میخوام و قدردانی میکنم.. خیلی ممنون

فرنوشت: دهه فجر است.. روزهای آهنگهای حماسی و شعارهای بزرگ.. انسانهای کوچکی که بزرگ فکر کردند و خواسته های معقولی هم داشتند..روزهایی که گمان میکنم باید به آن افتخار کرد.. مردمی که ایستادند و گرفتند آنچه را که میپنداشتند درست است... نمیتوان بزرگی کاری که کردند را فراموش کرد... شاید انفجار نور معنویتی که گفتند نبود اما حماسه ای بود برای رهایی از اسارت و رسیدن به آزادی.. قدمی بزرگ برای دموکراسی... آنچه بعدها اتفاق افتاد غیرقابل تصور بود... آنچه به آن تحمیل شد شوکه آور است.. انحراف .. تغییر... نابودی... شکست... اما آنچه در ابتدا پدید آمد انقلابی بود با خواسته هایی مشخص :"استقلال آزادی جمهوری اسلامی" ... و آخری جمهوری اسلامی به بیان آن روزها.. نه آنچه امروز داریم..  یکی گفت که هیچکدام را نداریم و دیگری گفت هر ۳ تا را داریم.. یکی گفت ضایعش کردیم و دیگری گفت صادرش کردیم.. اما مهم این است که این اتفاق چه بد و چه خوب در روزگار خودش غولی را از پای در آورد .. پس حماسه بود.. و ما اینروزها درک میکنیم که حماسه اینچنینی آفریدن کاری است بزرگ سخت و هراس آور... پس پدرم به تو احترام میگذارم که نترسیدی و برای رسیدن به ارزشهایت ایستادی  و مبارزه کردی....