من نمیدانم چرا باراک میتواند حال همه دنیا را بگیرد اما نمیتواند به ما حالی بدهد؟ آمد دهن بحرینی ها را آسفالت کرد گفت ارتش را بکشید کنار و به مردم گوش بدهید اما یک جانب داری درست حسابی از ما نکرد.. داشتیم باراک؟؟ همین است که میگویم از این خارجی ها آبی گرم نمی شود!! تازه از آن بدتر این وتو شدن قطعنامه ضداسرائیلی خیلی نامردی بود.. نه از آن نظر که من طرفدار فلسطین و اینها هستم.. از نظر اینکه این هم نوعی دیکتاتوری بین المللی می باشد.. وقتی همه کشورها می آیند قطعنامه میدهند و یک کشور می آید بدون درنظر گرفتن رای بقیه آن را وتو میکند یعنی دیکتاتوری.. از کار باراک خوشمان نیامد...یکی نیست به باراک بگوید مردم بخاطر همین حق وتو کردنهای حکما میریزن توی خیابونها...اگر حکما حرف مردم را وتو نمیکردند که نیازی به جنبش آزادی خواهی نبود... هیچکس را بر دیگری برتری نیست جناب باراک تغییرات..

من نمیدانم چه اصراری است که اینها خودشان مدام  سران فتنه را مهم و مهمتر جلوه دهند... انگار خودشان دلشان میخواهد مردم یه آشوبی به پا کنند... آخر مثلا کی میخواسته بریزه موسوی را از حصر خانگی نجات بده که شما حصار آهنی میکشی دور خونه اش؟ به جای شما بودم دور سفارت خانه های اروپاییمان یک حصاری میکشیدم هی سفیرهای محترم استعفا ندهند بپیوندند به جنبش آبرویتان برود... آخ که چقدر حال میدهد وقتی یکی از این کارها میکند.. سفیر محترم ایران در ایتالیا یک فری طلایی به شما تقدیم میکنیم....

این ۱۵۰ و ۲۰۰ نفرها که توی میدان ونک و شهرک غرب بودن... همین تازه به دوران رسیده ها و مرفه بی دردها و ... همین ها که یک مشت خاک هستند که جلوی خورشید فروزان ملت ایران را میگیرند... دیروز بدجور به هم رسیدن و بدجور شب عید وحدت مسلمین را نورافشانی کردند... دلمان میخواهد هر ۳۵۰ نفرشان را ببوسیم .. اما خوب ما که میدانیم چند نفر بوده اند.. خدائیش از توانایی ما خارج است همه را ببوسیم...

در میان خبرها خواندم در شیراز یک خانم میانسالی در یکی از ونها را باز کرده و همه جوانان دستگیر شده را فراری داده... میگن دود از کنده بلند میشه باز شما باور نکنید... از همه مادرها و پدرهای شیرازی که بجای اینکه به جووناشون بگن بچه نرو سرتو به باد میدی خودشون هم شرکت میکنن تازه تو کار فرار و فراری دادن هم هستند کمال تشکر را داریم... هی مثل میانسالان ما نمیگن کمرمون درد میکنه.. پامون درد میکنه...از ما گذشته!!!

زرنوشت:فیلم "جدائی نادر و سیمین" بدجور هی خرس میگیرد و میگیرد.. اما ما برای اولین بار بود شنیدیم دسته جمعی یه گروهی جایزه بهترین بازیگری را ببرند... حالا یا ما خیلی بی اطلاعیم یا که ... در هر صورت... یک هفته ای میشود موبایل ما حالت گوشت کوب را پیدا کرده و نه اس ام اس میدهد و نه میشود با آن کسی را گرفت... دیروز مستر ریستش هم کردیم و کلی از شماره ها و اس ام اس هایمان هم پاک شد اما درست نشد!!! حسابی حالمان گرفته است.. نمیدانیم چه کنیم.. اگر کسی میداند خبری بدهد تا از این گیر در بی آییم..

فر نوشت:دوباره میسازمت وطن / اگر چه با خشت جان خویش / ستون به سقف تو میزنم/ اگر چه با استخوان خویش...

این شعر و آهنگ از داریوش خیلی مناسب این روزهای ما می باشد.. انگار باید همین کار را کنیم تا دوباره ایران آبادی را ببینیم..... دیروز را در دلهره و نگرانی گذراندیم.. هر صدایی بهانه ای بود .... گاه بهانه سرخوشی از وحدت و یکدلی و گاه نگرانی از آنچه میگذرد بر جوانان این مرز و بوم... امروز کسی گفت "همه میگفتند دهه شصتی ها بی آرمان و بی غرور و بی هدفند و مرد کارزار نیستند.. امروز سرمان را بالا می آوریم که دهه شصتی ها هم افتخارآفرینند" کاش روز جشن ما هم برسد... بزرگی گفت "گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم" و دیگری گفت :"برای آزادی بهایی به جز خون نمیتوان پرداخت"...