قلی
دعوا کردن هم عالمی داره و بخصوص برای آدمهای بی عرضه ای که دعوا کردن هم بلد نیستن. مثل همین قلی خودمون. فکر نکنین خول و چله. فقط عرضه دعوا کردن نداره. پس پریزوزها رفته بود نانوایی همه فکر کردن این هدف کردن رایانه یارانه مارانه چه میدونم همین کوفتی... قحطی میاره ریخته بودن تو نانوایی. این ذلیل مرگ شده ها هم که نون نمیدن دست ملت. بلوایی بود. من تو صف زنونه بودم قلی تو صف مردونه... هزار نفر زدن تو صف این قلی هیچی نگفت دست آخر با دوتا نون سرد اومد بیرون اونم وقتی من رسیده بودم خونه!!! گفتم مرد خوب تو هم بزن توی صف دو تا بزن تو سر شاطر بهت زودتر نون بده دادی قالی مثل بز منو نگاه کرد.
وقتی میخواستن شوهرم بدن ننه خدابیامرزم گفت بی زبونه خوبه خودت خانم خونه ای ... نمی شی تو سری خور شوهرت .اما ننه بنده خدا نفهمید شوهر ذلیل هم زیاد به درد نمی خوره.. همین چند وقت پیش اشرف زن همسایه اومد گفت شوهرش بازنشست شده کلی پول دادن بهشون گفتم ذلیل گرفته قلی که با شوهر تو همکار بوده گفت فتح الله رئیس نگهبوناست قلی ذلیل مرگ شده بعد یه عمر همون جا درجا زده...
باز فکر کنم وضع بدری آباجی بزرگم که شوهرش روزی ده بار کتکش میزد بهتر از من بدبخت بود حداقل وقتی سرشو گذاشت مرد یه پولی داشت که بدری ۴ تا سفر کربلا بره... نمی دونم اگه همین لونه موش رو بابای قلی بهمون نداده بود باید چه می کردیم..
ای خواهر اول ازدواجم همه خواهرا از حسودی من مرده بودن شوهرم خونه و کار داشت تو پایتخت بود و پسر یکی یکدانه... ننه ام گفت ته تغاری رو به بدبختی شوهر نمی دم باید ناز دردانه باشد... خدابیامرز نمی دونست ادم اخر عمر ناز می خواهد نه اول عمر...خدا رفتگون شما رو هم بیامرزه.. چی شد.. شوهر خواهرا رفتن خودشون خونه ساختن به چه بزرگی کار راه انداختن با چه درآمد ما هنوزم تو همون کلبه خرابه ایم که انشاالله امسال زمستون رو سرمون خراب شه راحت شیم...
ما که برو رویی داشتیم دادن به این ناز دردونه قلی چی بروزمون اومده ببین... زندگی سخته خواهر.. خواستگار داشتم قرص ماه درس خونده اون وقت دانشگاه رفته بود خودشو میکشت واسه من ... صدبار پیغوم فرستاد ننه ام گفت این مادرش اکوان دیوه بچمو اذیت میکنه.. اما ننه ذلیل شده قلی رو ندید که یه عمر منو چزوند.. چی بگم بهتون از بدبختیام... همین پسر عموم نصرت اون وقت هیچی نداشت اما عاشق من بود از اون عاشقا که نگو... الان میبینی چه زندگی ساخته واسه زنش ... بساز بفروش شده... ننه ام گفت دختر به خانمی میدم نه به کلفتی ... داد ما رو به این قلی... اخه نمی دونم چیه این قلی رو ننه ام دوست داشت... وقتی ازدواج کردیم اومدیم اینجا ننه قلی جای همه خواهر شوهرای نداشتم و جاریا نداشته جزم داد.چی بگم.. من که سنی ندارم من پیر زمونم اینجوری شدم.. همه فامیل به بر و روی من حسد داشتن حالا همه شدم گل بی عیب منم عجوزه پرچروک...
اخ خواهر اخ خواهر حتی ارزوی یه دعوا زن و شوهری درست رو دلم موند .هر وقت هر چی گفتم دادو قال کردم مثل بز نگاهم کرد و هیچی نگفت فوقش سرشو میگرفت یه جایی می نشست همین... چی بگم چی بگم که نگفتنم بهتره.. حالا بهش میگم مرد باید بری حساب وا کنی تو بانک نکنه این ذلیل مرگ شده ها پول بریزن به حساب به ما ندن بدون رایانه چی کار کنیم بازم مثل بز نگاهم می کنه... من پیرزن فکنتی باید بیام وایسم اینجا تو صف تا ببینم چی میشه خواهر... باز خدا رو شکر شما رو دیدم یه کم درددل کردم دلم واشه... حالا راستی این رایانه ها رو چقد میدن؟؟؟؟