عید همه مبارک... دم بعضیا سه چارک
خورشید امروز برای اولین بار در سال یکهزار و سیصد و نود طلوع کرد... سالی که برای بعضی سال وداع و برای بعضی دیگر سال جهاد اقتصادی است...سال ۸۹ با تمام بدی ها و خیلی بدیهاش به پایان رسید... بهار نماد سبزی و سبز بودن از راه رسید و ما با دلی پرامید و چشمانی نگران منتظریم ببینیم سال جدید چی توی آستین خودش پنهان کرده... مطمئنا توی سال جدید هم دردها و رنجهایی در انتظار ماست اما بهترین چیز اینه که میدونیم خوشی هایی هم از راه خواهد رسید....در هر صورت باید گفت:"سال نو و امید نو مبارک"
تحویل سال را در خواب گذراندیم .. نه به این دلیل که بی خبر و هشیار نبودیم... گویا نیاز بود بخوابیم تا همه اتفاقات ۸۹ را به فراموشی بسپاریم و روز نو و سال نو را با انرژی بیشتر آغاز کنیم...برای من امسال سال توانستن است.... پس میگویم "ای سال خرگوش ای سال نود.. ما جهاد خواهیم کرد.. ما به وداع امیدواریم... و به روزگاری نو در پرتو جهادی بزرگ...به خون معتقدیم و به آزاد زیستن ایمان داریم... سال نود ... با ما باش نه با اونا...آفرین.... با ما باش..."
اما این بین الملل بدجور داره حال قذافی را در این سال نو میگیرد... دل ما حال آمد چه برسه به دل مردم لیبی.... روزی که قذافی گفت مردم من عاشق من هستندیکی گفت این هم مثل صدام به خفت میمیره.... منتظریم خفت همه ظالمان رو ببینیم .. انشاالله... اگر خدا بخواهد!!!
زرنوشت:دیشب رفتیم دست فروشها...باورم نمیشد مردم اینقدر به پدیده دست فروشی علاقه مند باشند... دنیای جالبی بود.. پر از سر و صدا و داد و فریاد.. من که حتی نتوانستم نزدیک یکی از دست فروشها هم بروم... باید کلی جمعیت رو کنار میزدی و میرفتی جلو... اما به عنوان سیر و سیاحت بسی مفرح بود.. اما غرض از بیان این موضوع حکایتی بود که با چشمان مبارک خودمان دیدیم ... سر میدون چندتا جوون وایساده بودند و به نوامیس محترم مردم متلک میگفتند و هر هر میخندیدند... آتیش سیگارشان هم همه طرف پرت بود... ناگهان یکی از برادران زحمت کش و همیشه در صحنه نیروی انتظامی به آنها نزدیک شد... دل تمام نوادگان حوا خنک شد که الان میگیرنشون و حالشون را جا می آورند.. خودشان هم رنگشان شد گچ دیفال... اما باورتان نمیشد برادر محترم گفت: اجتماع بیشتر از ۲ نفر ممنوع.. چشم چرانی را در حال راه رفتن ادامه دهید... حتی یکی از آنها گفت: همین.. فکر کردم میخوای به سیگاری چیزی گیر بدی... و برادر زحمتکش گفت: هر چی دوست داری بکش هر کار که دوست داری هم بکن... فقط حرکت کن.. تجمع نکن!!!!!ر استش شاخ که خوب است.. بنده عاج در آوردم!!!
فرنوشت: بر ما سالی گذشت ... و بر زمین گردشی... و بر روزگار حکایتی....امید که آن کهنه رفته باشد به نکویی... و این نو همی آید به شادی
پی نوشت: پوریا آفتابپرست برگشته در وبلاگی با نام کوآلا!!! از برگشتنت خوشحالیم داش پوری.... بریداینجا