فری فرفری میشود
دوستان هر بازی یک پایان دارد...
با نهایت قدردانی از سیروس.. بهنام.. امیرعلی.. کوروش خان تمدن..ابوآرتای عزیز... مهدیه بانو.. و حتی عسل بانو و همه افرادی که شرکت کردند.. هر چند این مسابقه برنده ای نداشت اما من که از ذوق و قریحه و البته حافظه برخی دوستان ذوق مرگ شدم.. همه عالی بودند.. آنها هم که جامانده اند دیر آمده اند نان تمام شد ایشالا تنور بعدی...
من امتیاز دادم دیدم از دکتر بز پسر شجاع تا جناب ملک الموت در این اسم فامیل آمده است و ما چون نمیخواهیم مثل برنامه بفرمائید شام گیس و گیس کشی راه بیافتد بیخیال امتیاز دادن شدیم... بهتر است دعوا نکنید.. بشین سر جات پسر جان.. بازی کردیم .. دور هم بودیم.. خوش گذشت...تمام
اما بشنوید از وقتی ما رفتیم و فری واقعا فرفری شد!!!
با اجازه همه حاضران و دوستان و بزرگترها و وابستگان دور و نزدیک و خوانندگان و شنودگان و بقیه عالم بالا و پائین ما رفتیم و امروز سرمان را فر نمودیم.. یعنی الان رسما ما فرفری هستیم.. و چون ما اصولا آدم ذوق مرگی هستیم اینقدر ذوق زده شده ایم که انگار دنیا را به ما داده اند... خب طول میکشد تا شما لایه های پنهان ما را درک کنید.. در حال حاضر من خیلی از اینکه موهایم تاب به صورت بزی خورده اند مسرورم.. راستش مدتی بود اصلا مسرور نبودیم.. داشتیم از فرط غصه میمردیم.. اما الان با فر درمانی خوب شده ایم.. کلا این فر و فری و فرفری و فردرمانی چیزهای خوبی هستند...
زرنوشت فکر نکنید ما یادمان رفته چهارشنبه سوری.. فکر نکنید ما یادمان رفته کل ژاپن داغون شده.. فکر نکنید ما دیگر نگران قبض گاز و آب و برق نیستیم.. فکر نکنید ما خودمان را به یک فر ناقابل فروختیم... تنها دلمان میخواست اگر مردیم حداقل یکبار موهایمان را فر زده باشیم... اینجوری کمتر شبیه ناکامان میشدیم... و راستش گاهی آدم احساس میکند نیاز به رهایی از فکر وخیال دارد.. نیاز دارد گاهی تمام مشکلات را در پسکوچه های ذهنش قایم کند و زندگی را کمی به آغوش بکشد.... نیاز به اینکه انسانی تازه را از کالبد موجودی مایوس بیرون بیاورد... همین شد که ما رفتیم و فر کردیم... حالا ما همان فری قبل نیستیم الان فری با مدل موی فرفری هستیم... راستش مدتها بود حس خوبی به زندگی نداشتم... دیروز یکی گفت این فیلم ۲۰۱۲ را دیدید .. توی اون هم از ۲۰۱۱ هی زلزله و سیل و تسونامی و برهم ریختگیهای سیاسی شروع میشه و در ۲۰۱۲ دنیا به آخر میرسه... ما این فیلم را دیده ایم.. ما که میدانیم اگر کشتی هم در کار باشد ما را سوار نمیکنند.. پس فکر کردیم اگر قرار باشد امسال آخرین سال زندگیمان باشد کمی بیشتر از سال ۱۳۸۹ از آن لذت ببریم... قصد کرده ایم از همین آغاز سال ۱۳۹۰ فری دیگری باشیم.. امیدوارتر.. استوارتر و با قدمهای محکمتر.. به دنبال آرزوها و خواسته های خودمان... و به دنبال آزادی...
فرنوشت: آنکه میخواهد روزی پریدن آموزد... نخست باید ایستادن راه رفتن دویدن و بالا رفتن را بیاموزد...پرواز را با پرواز آغاز نمیکنند. "نیچه"
پی نوشت:اینجا از ما سوال پرسیدن ما جواب دادیم.... با تشکر از ریحانه بانو





