بدون شرح!!
این تنهایک حکایت است.. همین و بس!!!

در مزرعه ای روزی اسبی مست کرد و رفت زد درب طویله را شکست... حیوانات مزرعه همه دور هم جمع شدند که چه بکنند... گفتند به اعتراض جمع میشویم دم در طویله و اسبان را مجبور میکنیم تا در طویله را دوباره بسازند...و به نظرشان خواسته معقولی بود..اما اسبها شپش تنشان منیژه خانم بود و گردنشان هم کلفت... در این غوغا اسبان به حیوانات حمله کردند و یکی از بزها را کشتند ... خروس به پا خاست که این چه وضعش است.. اسبان به عربده کشی پرداختند که دلمان میخواهد ما بزرگتر و قوی تر هستیم و هر وقت بخواهیم یکی از شماها را میکشیم و برای نشان دادن قدرت خود زدند چندتا مرغ را هم کشتند.. اما خران به صدا در آمدند و گوسفندها و بزها و گاوها و خلاصه همه افتادند دنبال آنان که نمیشود شما هی ما را بکشید...اسبان باید عذر خواهی کنند و در را هم تعمیر کنند.. پس اسبان با لگد زدند و چند تا هم از بزها را زمین گیر کردند که ما اینیم.. اما ناگهان حیوانات بیشه بغلی مطلع شدند و اسب ها دیدند که بدجور کنف شده اند.. هی گفتند ما نبودیم و خودشان زدند خودشان را کشتند اما شیر بیشه قبول نکرد و تهدید کرد اگر باز اسبان این کنند حق خروج از مزرعه را نخواهند داشت و میگیرند پدرشان را در می آورند.. اما اسبان تا چشم شیر را دور دیدند و کمی آبها از آسیاب افتادند دوباره شروع کردند به رجز خوانی که خران را میگیریم و میبندیم به گاری و حالشان را میگیریم..مرغها را سر میبریم.. خروس را در قفس میکنیم.. بزها را به کوه میفرستیم...حیوانات مرزعه دوباره دور هم جمع شدند..اینبار آنا به عذر و ساختن در قانع نشدند.. آنها مجازات اسبان را میخواستند.. اسبان هم آمدند و با لگد زدند بهشان و در این وسط یکی کشته شد... اما اسبان شروع کردند به آه و زاری که یکی از اسبان کشته شده است... آنچنان گریه کردند و سر بر در کوبیدند که حیوانات مزرعه باورشان شد که یکی ازاسبان مرده.. داشت دلشان خنک میشد که بجای آن همه از "ما" خوب شد یکی از "اونا" نیز مرد که دیدند جنازه آن مرحوم اسبی نیست بلکه از خودشان است ...فعلا حیوانات مزرعه در کف میباشند!!

اما القصه مهم نیست حکایت ما کجا تمام میشود.. مهم این است اول حیوانات مزرعه میخواستند فقط یک در درست شود اما حالا......
زرنوشت: خبر رسیده که همه را حبس خانگی کرده اند و می روند شعار میدهند" اعدام اعدام".. تازگیها به جای "مرگ" که یک شعار بالقوه بود از "اعدام" استفاده میکنند که شعار بالفعل می باشد...اما این روزها اخبار پر است از کشت و کشتار و آزادی و حبس خانگی و شلیک هوایی و... این بحرینی ها عجب حکومتی هستند دیگر.. نه از بین الملل میترسند و نه از انسانیت چیزی سرشان میشود... دوستان محموتی هم که افتادند به خنس... محمد قذافی جون هم دارد آدم میکشد.. فقط مانده چاوز که دیگر اگر او را هم ونزویلائی ها ضایع کنند محموتی میماند و حوضش... چقدر هم این سناریوها جالب میباشد.. اول مردم می آیند بیرون.. بعد آنها میگویند کار اسرائیل و آمریکا و آمپریالیسم و غیره است.. بعد طرفدارهای آنها می آیند بیرون و توی تلویزیونشون می گویند مردم مشت زدند توی دهن مخالفان قذافی...چقدر فکرهای اینها مثل هم است...جالب ماجرا اینکه توی انگلیس مردم منتظر عروسی پرنس ویلیام هستند .. چقدر مردم آنور دنیا خوش هستند.. حسودیمان شد!!! تازه ما دیروز متوجه شدیم که دلیل قطع فارسی ۱ نحسی قدم شوم لولا بوده که برخی فکر میکنند سبب اتفاقات اخیرمی باشد!!!
فرنوشت:
آزادی با پاهای برهنه، کوفته، آماس کرده، شگفت زده،
و تُف بر سر و روی افتاده، لنگان لنگان گام بر می دارد.
اما سرت سلامت باشد! روزی کفش به پا خواهی داشت،
و شاید هم –کسی چه می داند؟- جوراب.
آزادی، روزی تو نیز کلاه گرم خواهی داشت
با لبه های بلند برای حفاظت گوش ها؛
آن گاه تو را در راه ها
از بادها و توفان ها باکی نخواهد بود.
و مردم دیگر به دریغ و افسوس در برابرت سر تکان نخواهند داد؛
حتی چه بسا تو را به خانه ی خود راه دهند و اطعام کنند...
هاینرش هاینه





