دیر آمدیم.. اما آمدیم
باورتون میشه محموتی اینقدر گل باشه!! من که دارم کم کم خاطرخواه محموتی میشم.. پشت بندش هم با حفظ سمت خاطرخواه رحیم مشایی!!!! این دعوای اخیر و قهر و عشوه ای که محموتی راه انداخت باید توی تاریخ ثبت بشه!! کی فکر میکرد رئیس جمهور یک مملکت بتونه مثل بچه مدرسه ای ها قهر کنه و ده روز مملکت رو ول کنه... تازه مامانش رو هم بیاره شکایت!!!!!
اما از اون باحالتر این بود که فهمیدیم توی مملکت گل و بلبل اگه ده روز که چه عرض کنم ده سال هم رئیس جمهور نداشته باشیم آب از آب تکون نمیخوره!! یعنی توی این ده روز که احمدی جون نبود نه تنها هیچ سهامی سقوط نکرد.. نه تنها قیمت طلا و نفت بالا نرفت.. نه تنها هیچ جا شورش و جنگ نشد.. بلکه جالبتر که اقتصاد رونق گرفت.. حتی درصد افسردگی جوانان وطن بطور ناگهانی سقوط چشمگیری داشت!!!
از اون طرف این ادغام وزارتخانه ها هم خیلی باحال است.. چه معنی داره پول بیت المال بشه حقوق وزرا؟ دو سه تا وزیر داشته باشیم کافیه بجون محموتی... مثلا این خارجه و داخله چه فرقی دارند که دو تا وزیر داشته باشند؟؟ بکنیدشون یه وزیر... این صالحی خوشتیپه رو هم بندازین بیرون تا دل اون عمو منوچ خدابیامرز هم خنک بشه!!
وزارت علوم که مال دانشجوهای بیناموس است و ... وزارت مدرسه ها .. اسمش چی بود... وزارتخانه آموزش و پرورش .. آره.. این ۲ تا رو بکنند یکی... همه بچه مدرسه ای ها و دانشجوها بشوند یکی .. من نمیدونم مگه خون این جوانان رنگینتر است که باید بروند دانشگاه .. اونم قاطی..همش هم بی ناموسی کنند.... همه بشوند مثل مدرسه.. الان ۱۲ ساله است.. بکنندش ۲۰ ساله!!! همه هم یک وزارتخونه.. اینقدر هم بچه های مردم پشت کنکور فوق گیر نکنند... گناه دارند خب!!!معلمها هم همه بشوند استاد.. تازه اینجوری جدا جدا هم هستند.. فساد هم در جامعه کمتر میشود!!!
تا حالا حیاط خلوت دیدید؟؟؟ میگن ما ایرانیها شانس نداریم بریم دم دریا هم باید یه آفتابه آب با خودمون بیریم همینه.. این همه این برادران زحمت کش مملکت رفتند حیاط خلوت ساختند پول ریختند توی حلقوم این بشار اسد و ملت سوریه... جاده ساختند... پل ساختند... آموزش دادند.. میگن استعداد نداشته باشی آموزش فایده نداره اینه!!! براداران قدسی ما اینقدر به این امنیت سوریه آموزش داد.. ببینین چه گندی زدند توی حیاط خلوتمان!! دیگه زیارت هم نمیشه رفت!!! خدا این استکبار جهانی رو گور به گور کنه!!!
از اون طرف.. برادر دلاور ما قذافی!!! جهت نثار تسلیت به روح تازه برکنار شدگان و تمام دیوانگان تاریخ صلوات!!!!
این اوباما بالاخره تصمیم گرفت که با ما باشد نه اونا!! البته شنیدن کی بود مانند دیدن.. و البته حرف هم باد هواست!!!فعلا از برادر سیاه پوستمان اوباما هم آبی گرم نمیشود...
دوستان طولانی میشه اما بذارین از این شهید راه آزادی هم بگویم.. آره.. اصلا تعجب نکنید.. شهید راه آزادی .. اسامه بن لادن فقید.. همینکه بخاطر تلاشهای آزادی خواهانه اون الان در افغانستان هر روز زنان و بچه ها میمیرند.. بخاطر تلاشهای بیوقفه اون در راه آزادی.. مردم پاکستان توی بمب گذاریها تکه تکه میشند.. حتی بخاطر مقام والای اون بود که جنگ توی خاورمیانه شروع شد.. همین مرد بزرگ بود که سبب شد هزاران آدم بی دفاع و بی سلاح در ۱۰ ساله اخیر بمیرند و درخت آزادی که اسامه بن لادن کاشته بود رو با خون خودشون آبیاری کنند!!!ان شاالله قذافی و اسد و شاه بحرین و بقیه اونهایی که میدونید.. همه این مردان آزاده... همشون با اسامه بن لادن محشور شوند!!!
خب دیگه عرضی نیست... در ضمن شایان ذکر است تا اطلاع ثانوی فکر کنم فقط جمعه ها بتونم متن بذارم.. دوستان عزیزی که با درهای بسته مواجه میشوند جمعه ها تشریف بیارند در خدمتیم!! التماس دعا
زرنوشت:چقدراینجا رو دوست دارم.. جاییکه میتونی همه دلتنگیات رو بریزی توش.. و همه تنهاییات رو بنویسی... و وقتی سرت شلوغه و یکماهی هم بهش سر نمیزنی بی وفا نمیشه.. هنوز پابرجا میمونه .. انگار منتطرته تا بیایی پیشش.. بخاطر همینم هست که هیچوقت ازش نمیتونی دل بکنی!!!
راستیاتش این سال نود بدجور با دردسر برای من شروع شد.. نه از اون ۸۹ با اونهمه اوقات فراغت که توش گم شده بودم.. و نه از این نود بی مروت که نمیذاره سرم رو بخارونم....
البته باید خدا رو شکر کنم.. خیلی خیلی خیلی ... بخاطر اینکه باز هم تونستم برم توی یه محیط جدید و با آدمهای خوبی آشنا بشم.. سر کار جدیدم رو میگم!!
حالا فکر نکنید من میخوام پز کارم رو بدم.. یا مثلا بگم من خیلی مهم هستم نمیتونم دیگه چیز میز بنویسم ها!!! نه بابا.... دلیل شلوغی سر من دقیقا عکس این حرفه.. من از بس هیچی بلد نیستم و هی سر کار خنگ بازی در میارم مجبورم همه اش درس بخونم... و هی تلاش کنم.. هی تلاش کنم.. واسه همینم رمقی برام نمیمونه بیام اینجا....
فرنوشت: دیر است که دل در گرو معبودی سپردیم و در راه رسیدن به آن نسلها سوختیم... گویا برای رسیدن به این معبود باید تا آخر الزمان تلاش کنیم.. معبودی که هر چقدر به دنبالش میدوی کمتر او را بدست می آوری.. معبودی که خون مینوشد و جوانی بر باد میدهد.. معبودی که نامش را همگان به کار میبرند.. چه بدخواهانش .. و چه عاشقانش...
نسلی بودیم که کاوه نامیده میشدیم.. آهنگرانی که برای معبود به پا خاستند... همانها که ظالمان را در توبره کردند و به کوه انداختند...
نسلی بودیم که ستار و باقر نام داشتیم... همانانی که تاختند و آمدند تا به معبود برسند...
نسلی بودیم که شریعتی و گل سرخی نام گرفتیم.. نسلی که خواندیم و سرودیم و برای رسیدن به معبود ایستادیم..
و نسلهایی که جوانیمان بر باد رفت... و نسلهایی که خونمان را به آب جوی سپردیم..
و تنها یک سوال باقی می ماند.. آیا معبود را روزی در آغوش خواهیم کشید؟