با سپاس از رحمت بیکران کردگار بر این مرز و بوم!!

وقتی انسان صبح از خواب بلند میشود و میبیند در زمستان هوا به این خوبی است و حتی یک ذره ابر هم در هوا نیست از برف و باران هم خبری نیست و باد هم نمیوزد و همه آسمان و مه و خورشید و فلک در کارند که به تو بفهمانند از آب خبری نیست دلش یکهو شاد شاد شاد میگردد!!! یعنی از بس شاد میشود که دلش میخواهد سر به آسمان کند بگوید خدایا چقده تو ما را دوست داری... این همه رحمت و برکت تو را چه کنیم... حکمت دانمان پرشد... یه فکری به حال آبهای زیرزمینی و روزمینی ما هم بکن!!!

اما بعد یادش می آید که ناشکری گناه دارد... یادش می آید که باید صبور بود و خدا با صابران است و یادش می آید تقصیر خودمان است که خدا رویش را از ما برگردانده است.... و بعد شرمنده میشود... و مینشیند پای کامپیوترش  ببیند اگر از آسمان رحمتی نمی بارد شاید در زمین رحمتی پیدا کند... و عجب حالی میدهد این اخبار به آدم:

ریال ایران سومین پول بی ارزش دنیا میباشد... کوروش بخواب راحت که بیدار شدنت هم فایده ای ندارد دیگر... راحت و آسوده بخواب و خوشحال باش که توی این دوره زمونه خوابی وگرنه باید مثل ما هر روز نق نق میکردی!!!

اولین پول کم ارزش جهان: سائوتومه و پرینسیپ که یه جزیره کوچیک در خلیج گینه و غرب آفریقا می باشد...

دومین پول کم ارزش جهان: ویتنام که همه میشناسن و نیاز به آدرس دادن نیست...

و حالا ... دریم دریم دریم... سومین پول کم ارزش جهان: ایران... کشور پهناوری در خاورمیانه که زمانی مهد تاریخ و تمدن بشریت بوده و نصف دنیا بهش خراج میدادن... ایران نه تنها ذخایر فراوانی دارد .. نه تنها پهناور است با امکانات کشاورزی بالا... نه تنها زیر سایه حق اداره میشود... بلکه ادعای مدیریت کل جهان را نیز دارد.. بخاطر همین هم هست که پولش اینقده باارزش شده است...

البته جالب است بدانید کشور چهارم اندونزی و کشور پنجم  لائوس و کشور ششم گینه و کشور هفتم زامبیا و کشور هشتم پاراگوئه و کشور نهم کلمبیا و دهمین کشور بلاروس می باشد...

و در سال ۲۰۰۸ سه تا بی ارزشترین پولهای دنیا مربوط به زیمبابوه و سومالی و ترکمنستان بوده که کشور ما با زحمات بسیار تونسته این عنوان رو برای خودش دست و پا کنه در سال ۲۰۱۰!!!

منبع این خبر هم اینجا می باشد. و من برای اینکه مطمئن بشوم کمی هم جستجو کردم:

روپیه

جامعه مجازی دانشجویان

جدیدترین اخبار روز

اما خوب چرا دروغ دیدن مسابقه فوتبال دیشب خیلی حال داد... به همه فوتبال دوستان تبریک میگم برد ایران رو... مگه این ورزشکاران کاری بکنند دل ما شاد شود!!

زرنوشت : متوجه شده ام که خوردن صبحانه میتواند بر نوشتن تاثیر بگذارد.. اگر یکروز بدون خوردن صبحانه درست و حسابی بیایم بنویسم همش مطلب به ذهنم می آید و تند تند می نویسم .. اما اگر یه روزی مثل امروز بشینم صبحانه مفصل بخورم و بیایم پشت رایانه محترمه بنشینم هیچی بذهنم نمی آید... راستی صبحانه مورد علاقه شما چیست؟ چی تو صبحانه باشه خیلی خوب صبحانه می خورید؟ همه بازی راه میاندازند من هم تصمیم گرفتم بازی راه بیاندازم در زرنوشت....

صبحانه مورد علاقه من نان بربری به همراه خامه و مربای آلبالو میباشد.... من عاشق این صبحانه هستم... البته باید نانش تازه باشد ... چائی هم که حتما باید باشد از نوع شیرینش ... و البته زمان صبحانه خوردن هم مهم میباشد.. اگر ساعت ۷ قرار باشد صبحانه بخورم هیچ چی از گلویم پائین نمیرود اما وقتی ساعت ۹ صبحانه میخورم اشتهایم خوب است.. البته من تخم مرغ نیمرو هم برای صبحانه دوست دارم بخصوص ساعت ۱۰ و سرکار!!!!

فرنوشت :چیزی در درونم مرا وا می دارد رنج خود را با صدای بلند فریاد کنم. من نیک دانسته ام که چه باید بکنم. آنچه در درونم هست و هرگز فریبم نمی دهد اکنون به من می گوید باید در مقابل تمام دنیا بایستی حتی اگر تنها بمانی. باید چشم در چشم تمام دنیا بدوزی حتی اگر دنیا با چشمان خون گرفته به تو بنگرد. ترس به دل راه نده. به سخن آن موجود کوچکی که در قلبت خانه دارد اطمینان کن که می گوید: “دوستان همسر و همه چیز و همه کس را رها کن و فقط به آنچه برایش زیسته ای و به خاطرش باید بمیری شهادت بده... ماهاتما گاندی

 

در ادامه مطلب قبل!!

خوب بعد می گویند همه چی آرومه.. من چقده خوشحالم... وقتی آدم کله سحر ایمیلش رو باز میکنه و همچین چیزی میبینه.. خوب توقع داری خوشحال هم باشد؟!

اما راستش ما دیگر داریم عادت میکنیم... همین چند روز آینده حتما میگویند قم زنانه تهران مردانه!!! البته قم به انضمام روحانیت... چون کلا روحانیت محرم است... مگه ندیدید بالای منبر مشرف به خانم ها مینشینند و یه پرده کرباس کلفت میکشند که چشم نامحرم به نامحرم نیافتد!!!! پس اگر قم زنانه شد آقایان هستند برای ارشاد قوم زنان به صراط المستقیم!!!

چند وقت پیش(سال یا خیلی ماه پیش) میگفتند باید پیاده رو ها رو زنانه مردانه کرد.... این هم طرح قشنگی است.... مردان از دست راست بروند و زنان از دست چپ!! امنیت اجتماعی بالا میرود..

راستش از این افاضات زیاد شنیده ایم.. همین جدیدنا یک نفر گفته دانشگاهها را زنانه مردانه کنند... مثلا دانشگاه شریف مردانه بشود بعد دانشگاه امیرکبیر همش زنانه...

البته طرح روزهای زوج فرد را هم داده اند... مثلا روزها زوج فقط مردان و روزهای فرد فقط زنان از خانه بیان بیرون... جمعه ها هم فقط خانواده ها!!!! اونهم با موازین شرعی.. از جزئیاتش خبر ندارم دیگه!!!!

راستش من کلا میگویم از همان ابتدا در زایشگاه پسرها و دخترها را از هم جدا کنند و همون وقت که دارند اذان اقامه تو گوش دختر ها میگویند این را هم بگویند:"دختر جان توی بدبخت دختر به دنیا آمدی از همین حالا حواست را جمع کن... وپوششت را درست کن.. موهایت را بکن تو.. توی زایشگاه هم زیاد جیغ کشیدی گریه کردی بعدا حالیت میکنیم.. از حالا به بعد هم جلوی مردها گریه نمیکنی ..." تا از همان اول فرهنگ سازی حجاب و عفاف بشود!!

یادم میاد اون روزهای خوب دانشجویی آقایون معمولا یا با ماشین شخصی میومدن و یا با تاکسی و بعضی وقتها هم با سرویس های دانشگاه.... اما خانومها معمولا از وسایل نقلیه عمومی استفاده میکردن.. مثلا خط واحد.. اونوقت توی خط واحد ۱۰۰۰ تا خانوم بود ۳ تا آقا اما راننده اجازه نمیداد یه خانم بره توی محل آقایون... یکبار یه خانوم با ۲ تا آقا بودند ... زن و شوهر و دوستشون.. آقاهه نذاشت خانومه بشینه به همین دلیل هر سه تا مقصد ایستادن .. با وجود صندلی خالی!!!!

طرح های اینچنینی مدتهاست که ارائه میشوند ... اول به آنها میخندیدیم اما الان خنده مان نمی آید.... چون از اینها که من میبینم بعید نیست....

طرح مربوط به پزشکان که واقعا نوبر است.. مگر میشود یک پزشک مرد نتواند درزایمان شرکت کند و یا یک پزشک زن درد مردی را نتواند درمان کند!!! البته خوشبختانه این طرح را بیخیال شدند...

اما خنده دار است.. تمام بچه های ایرانی توی مدرسه دارن در مورد کارتونهای GEM و شبکه های ماهواره ای حرف میزنند ... مدام میبینند این یکی با اون یکی دوست است... انگار زمان ما بود میگفتند این خواهر اون یکی است و ما باور میکردیم!!! نخیر .. حالا شما فیتیله رو مذهبی کنید ببینید که هیچکس نگاهش نمیکند!!!!

آقایون.. زمان دهکده جهانی است.. زمان اینترنت و ماهواره است.. مگر میتوانید جلویش را بگیرید.. خودم به چشم خودم دیدیم پیرزنها در ماه رمضان توی مسجد برای هم از سالوادور تعریف می کردند... نه ۵۰ ساله ها... ۷۰ ۸۰ ساله ها!!!فارسی ۱ را زدید چی شد... فقط پول انداختین گردن مردم رفتند یوتل ست رو هم گذاشتن!!  والا!!

من نمیدانم تا کی باید این حرف ها و طرح های فیلسوفانه را بشنویم.. و آیا واقعا آنها این طرح ها را اجرا میکنند یا نه!! مثلا چند وقت دیگر میشنویم خانومی به دلیل پا گذاشتن به پیاده رو مردانه سنگسار شد!!!!

زر نوشت: از اینکه برای سقوط یک هواپیما دوستان زحمت کش ما اینقدر تلاش کردند تا خبرسازی کنند از زحماتشان و اینکه آخرش هم چندان مردم ملتفت نشدن چی شد از همه برادران و خواهران زحمت کش کمال تشکر و قدردانی را دارم!!! خدا عوضتان بدهد که اینقدر توی این مملکت هر موضوعی را بزرگ و مهم میکنید در سطح امنیت ملی!!! آخرش چی شد؟ ۹۷ نفر بودن یا ۱۰۶ نفر؟ سقوط بود یا فرود اضطراری؟ خلبان مرد بود یا زن؟ خدمه پرواز خوشگل بودند؟ کدوم دسته از برادران بسیجی و سپاهی و نیروی انتظامی و ستاد بحران و هلال احمر و اصغر آقا و عباس آقا و ... با جانفشانی خدمت کردند به مردم؟ اون شاهد عینی کی بود؟ آخرش چند نفر از هموطنانمون زنده موندن؟ چند نفر مجروح هستند؟ هواپیما چی بود؟ دلیل حادثه چی بود؟ برف چند متر باریده بود؟....

فرنوشت:درختان بارور خم می شوند و مردمان بزرگ متواضع میگردند، اما شاخه های خشک و مردم نادان می شکنند وخم نمی شوند. یوستین گوردر

 

ایمیل امروز من...

شادي كودكان هم محدود شود

حجت‌الاسلام محمد حسن راستگو، رئيس مركز تربيت مربي كودك و نوجوان دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم با اشاره به نقاط مثبت و منفي برنامه تلويزيوني «فيتيله جمعه تعطيله» كه روزهاي جمعه از شبكه دوم سيما پخش مي‌شود، ‌اظهار داشت: استفاده از ديدگاه‌هاي يك كارشناس روحاني كه افزون بر آگاهي عميق از مباني ديني، با زبان هنر هم آشنا باشد، رشد سطح كيفي و محتوايي اين برنامه پر بيننده را در پي دارد.(صلوات)

رئيس مركز تربيت مربي كودك و نوجوان مساله هورا و جيغ كشيدن و سوت و كف زدن را در برنامه‌هاي كودك قابل پذيرش ندانست و ادامه داد: هر چند شايد بتوان از كف‌زدن با مسامحه گذشت، ولي در موارد ديگر بايد تجديد نظر شود. چرا ما با اين فرهنگ قوي ديني، نوآوري نكنيم و لفظي را بر اساس فرهنگ و مذهب خودمان ابداع نكنيم و از الفاظي مانند هورا استفاده كنيم كه شايد مخفف اهورامزداي زرتشتيان است كه هنگام روشن كردن آتش آن را بيان مي‌كردند.(  کوتاه بیا برادر)

حجت‌الاسلام راستگو اختلاط دختر و پسر را از دیگر اشكالات برنامه فيتيله دانست و گفت: هر چند بچه‌هاي حاضر در اين برنامه كوچكند و از نظر شرعي، تكليفي ندارند و من هم انسان تنگ‌نظري نيستم كه حجاب كامل را براي بچه‌هاي نابالغ واجب بدانم، ولي مساله اين است كه دختر بچه بايد بداند كه پوشش او با پسرها فرق دارد و مجاورتش با آنها كار درستي نيست، آنها بايد از همان كودكي بفهمند كه نبايد با جنس مخالف خود بدون رعايت موارد شرعي برخورد داشته باشند.  از اين رو مي‌توان با پوشاندن لباس‌هاي رنگي زيبا با پوشش مناسب به دختر بچه‌ها، آنها را از كودكي با اين مفاهيم آشنا كرد و در برنامه‌‌هاي تلویزيوني هم مي‌توان آنها را از هم جدا، يا يك برنامه ويژه دختران و يك برنامه ويژه پسران توليد كرد. (از همان ابتدا بدانند که چه خاکی برسرشان شده است)

منبع خبر:‌خبرگزاري فارس

فرغون سواری!!!

من امروز میخواستم از یه چیز غیر غر زنی بنویسم.. خوب نمیگذارند...

رفتم سر زدم به وبلاگ دوستان دیدم همه جا برف آمده همه از برف نوشتن.. همه گفتن چقده قشنگه.. اما حتی شال خر ما هم خیس نشد!!! این هم شد شهر که ما داریم؟؟ دلمان بس گرفته است...

زدیم اخبار ایران که همش خبر خوب توش میگن دیدیم وسط پایکوبی از برف هواپیما سقوط کرده.. این هم خبر ... نزدیک ۹۷ نفر توی هواپیما بودند و خدایشان بیامرزد.. تا دیشب که معلوم نبود کسی زنده مانده است یا نه... واقعا خیلی ناراحت شدیم... ارزش جان آدمها هیچ است گویا!!!

زدیم اخبار بیگانه ببینیم دیدیم بالاخره جواب عمو محمد جان خاتمی را داده اند و بدجور فک اصلاح طلبان را پائین آورده اند و مشت محکمی به دهان یاوه گویان نواختند .. ای گول خورده از اجانب.. ای منحرف شده... ای اسباب فتنه... بشین بینیم با!!! در انتخابات میخواهی شرکت کنی... مگه ما رجل سیاسی کم داریم که شماها بیاین شرکت کنید...

آخه عمو جان من که گفته بودم.. اگر قرار بود شما در انتخابات شرکت کنید که دیگر نمیگرفتند دوستان را بکنند در زندان و ...

دوباره گفتیم بیخیال زدیم این فارسی ۱ ببینیم تا روحمان شاد شود این انیونگ و ناگیونگ کفرمان را درآوردند از بس مزخرف بودند ... زدیم یه کانال دیگه ... این آناتومی گری هم که این مردیت داشت میمرد و کلی خون و خونریزی!!!

راستش دیدیم به ما غر نزدم نیامده.. نه برفی.. نه بارونی... نه خبر خوبی... نه هیچ چیز جالبی.. خوب ما از چی باید بگوئیم...

زرنوشت: قدیمها برای غرنوشت باید دنبال دلیل میگشتیم... امروزه برای ننوشتن غرنوشت... اما واقعا میتوان چیزهای قشنگی هم یافت... مثلا ... مثلا.... خوب میتوان یافت.. شما چشم بصیرت ندارید... مثلا ... مثلا این شعر جالب:"ای رفیق باوفا هر شب دعایت میکنم/ گر ندارم زانتیا فرغون سوارت میکنم" اگر بخواهید این شعر رو تحلیل کنید میفهمید چقدر چیزهای قشنگ توی این دنیا است... مثلا فرغون سواری.. یادش بخیر .. اون قدیما داداشم من و خواهرم و دختر خاله و دختر دائی را سوار فرغون میکرد و دور حیاطمون می چرخوند و کلی سرگرم میشدیم... فرغون برای ما از زانتیا هم بهتر بود... کف فرغون موکت پهن میکردیم.. ایستگاه تاکسی میزدیم.. تازه باشلنگ توی دسته فرغون ادای پمپ بنزین را در می آوردیم.. خیلی هم خوش میگذشت....گاهی دلم برای اون بچه کوچولوها که ۴ تاشون توی فرغون جا میشدن تنگ میشه!!!

فرنوشت: حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر .

جبران خلیل جبران

 

باشه!!! من قول میدهم فردا یه مطلب بنویسم که اصلا توش از شکایت و غر و نق و ... خبری نباشه!!!

دندان.. عقل ... غر نوشت!!!

نمیدانم این حکمت دندان عقل چه می باشد!! ما ۴ تایش را در آوردیم و دیروز سومیش را کشیدیم... باید برویم آخریش را هم بکشیم خیال حکمت الهی جمع شود... این دندانهای به این بزرگی این انتهای دهان چه می کنند خدا میداند و بس.. اما عجب عذابی هستند این دندانهای عقل!!! انگار که توی یه جای کوچیک یه غول بی شاخ و دم را اسیر کرده باشید!!

اما راستش اصل قضیه این است که ارتباط این دندانها با عقل چیست؟؟ ما هر دفعه یکی از این دندانها را کشیدیم آسودگی به سراغمان آمد... بگمانم ارتباطش همین است.. هر چه دندان عقل کمتر آسودگی و درد هم کمتر... درست مثل عقل.. هر چی آدم عقلش کمتر باشد در زندگی دلخوش تر است و کمتر غصه میخورد... خوشبحال آنان که نمیفهمند .. نمیبینند.. که آنکس که میبیند و میفهمد است که پدرش درمیاید(این تفسیر زرنوشتی از حرف دکتر می باشد!!) خلاصه .. خیلی سخته آدم عاقل باشه و بفهمه.. ما خودمان هر وقت پای عقلمان میلنگد و چیزی را نمیفهمیم و بعد بنده های بدبخت خدا را میبینیم که این موضوع را فهمیده اند و دارند خون خونشان را میخورد خداوند متعال را شکرگزاری میکنیم برای تخته گمشده خودمان!!!

مثلا من آدمهایی را میبینیم که اصلا نمیفهمند قضیه چی است و راحت دارند با پول یارانه خودشان حال میکنند و بقول یک دوست عرق سگی میخرند میندازند بالا و تازه می گویند:"رئیس بهتر از احمدی جون... بقیه همین را هم نمیدادند به ما!!!" کاش ما هم اینجوری بودیم می رفتیم با پولش یه چی میخریدیم حداقل خوش می بودیم... اما افسوس...

دیروز وقتی دیدم کشیدن یه دندون ناقابل اینقدر خرج بر میدارد بدجور نگران شدم.. نه برای خودم .. نه برای اطرافیانم... برای آنان که باید دندونهای بچه هایشان را هم خودشان با انبر در بیاورند ... دیگر عصب کشی و پر کردن و این سوسل بازیها را بگذار کنار....

دیروز دلم گرفت برای تفاوتهایی که بین آدمها است.. دیدم من میروم مطب دکتر دندون می کشم و خیل عظیمی کنار در درمانگاه آموزشی دانشکده دندان پزشکی وایسادن که بتونن ارزونتر دندونشون رو درست کنن.. اونم توی شهری که میشه گفت شهر مرفهی است و اکثر مردم دستشون به دهنشون میرسه!!!!

دیروز وقتی دیدم به راحتی یه عطسه کردن دندون عقل من کشیده شد و مردمی هستند که باید چندماه درد این دندون رو تحمل کنند تا بتونن درش بیارن اشکم در اومد.. نه از درد دندون بلکه از مملکتی که تنها چیز ارزون توش مرگ است!! اونم اگه نخوای بعدش پرسه و چهلم و .. بگیری!!! نخوای قبر داشته باشی.. نخوای کفن کربلا بپوشی... نخوای آقای فلانی بالا سرت روضه بخونه.. نخوای خیراتت کنن...

زرنوشت: یکی گفت بنالی بدتر میشه.. آخه جای ننالیدن هم هست... دیروز خانمی برای من پز میداد که پیش دکتر فلانی همین دندون رو ۲۰۰ هزار تومن کشیدم.. میخواستم بگم این از خریت توست نه از کلاست.. اما بیخیال شدم گفتم کار ایشون خوب خیلی بهتره!!!

فرنوشت: افسردگی من از داروهایی می باشد که مصرف کردم نه از مشکلاتی که میبینم..

کاش .....

به زمانی برگردم که .....

شکستن مدادم تنها غم زندگیم بود


دکتر شریعتی

اگرها

این بازی اگر ها هم جالب میباشد ... ما نیز خوشحالیم که دعوت شده ایم بازی کنیم...  

اگر ماهی بودم از سال:

 خرداد.. ماهی که نسل من ثابت کرد وجود دارد و برخلاف عقیده همه اینقدرها هم بی عرضه نیست.. ماه اعتراض .. چه از دوم خرداد بگیری چه ۲۲ خرداد و چه ۲۵ خرداد... ماه خرداد ماه خس و خاشاک... من حتما خرداد بودم

اگر روزی از هفته بودم:

 شنبه... چون هفته قبل رو تموم کردی .. با همه بدی و خوبیهاش.. اول راه یه هفته جدیدی و امیدواری که هفته بهتری داشته باشی... هنوز حالگیری های طول هفته شروع نشده و هنوز خوشبینی... اخبار هم هنوز نداری چون جمعه تعطیل بوده!!!

اگر عدد بودم :

۱۱... هم قشنگ نوشته میشه.. هم نماد خیلی چیزهاست.. روز تولدم... یکی از بهترین روزهای زندگیم که نمیگم چرا.. خط ۱۱ یکی از بهترین توانایی های انسان... مطمئنا ۱۱ بودم!!

اگر جهت بودم:

خدائیش این یکی خیلی سخته... مطمئنا غرب نبودم.... شرق رو هم دوست ندارم.. اصولا نه شرقی نه غربی هستم... شمال هم برای من خیلی سرده... جنوب هم خیلی گرم... من جهتی بودم که دلم میخواست بره.. جهتی که احساس و غریزه من میگفت باید بری... اما شاید خلاف جهتی که بقیه مجبورم میکنن شنا کنم!!

اگر همراه میشدم:

 رفیق نیمه راه نبودم...تا آخر خط میرفتم... شانه به شانه... پشت به پشت.. "همراه شو عزیز/ کین درد مشترک/..."

اگر نوشیدنی بودم:

دوغ بز... از اون دوغها که انگار داری خود طبیعت رو میخوری.. همه ذرات وجودت متبلور میشه..

اگر گناه بودم:

عشق... عشق ممنوعه... از اون عشقها که باید قایمش کرد... از اونها که اگه بقیه بفهمن یعنی تموم... میشدم عشق ممنوعه... و البته یه گناه دیگه هم میشه بود ... اعتراض... مخالف جهت آب پارو زدن.. همرنگ جماعت نبودن.. اگه اولی نمیشد دومی میشدم!!

اگر درخت بودم:

گردو... اگه درخت بودم درخت گردو میشدم.. خیلی بار میدادم ... سالها زنده میموندم و هر چی پیرتر میشدم بار و محصولم بیشتر میشد.. سایه بزرگ داشتم برای همه ... شیره نمیدادم که کسی کثیف بشه... بزرگ بودم و ستبر... تا آخر عمرم مفید بودم... قصه نسلی رو به نسل بعد میبردم...

اگر میوه بودم:

لیمو ... همه نوعم وجود داشت ... ترش و شیرین.. هم برای غذا بودم و هم دوا درد بودم و هم میوه... با وجود شیرینی اگه زود نمیخوردنم تلخ میشدم... همه دوستم داشتن و هیچکس هم دوستم نداشت... از تضاد لیمو خوشم میاد.. از بوی خوبش خوشم میاد... من لیمو بودم... تا کنار هر چیز باشم.. توی ظرف میوه.. کنار سالاد.. توی غذا... توی نوشیدنی ....

اگر گل بودم:

 نرگس.. توی زمستون که هیچ گلی نیست من در میومدم.. عزیزتر از بقیه گلها... بوی خوبی داشتم .. هیچکس بی تفاوت از کنارم رد نمیشد.. با همه کوچیکیم گل مهمی بودم.. وسط سرما مردم روبه یاد بهار مینداختم... نرگس ...

اگر آب و هوا بودم:

با وجود اینکه بارون رو خیلی دوست دارم اما من آب و هوای آفتابی بودم.. با کمی ابر .. از اون ابرهای سفید و تپل که فقط رد میشن.. آفتاب ملایم.. مثل آفتاب اردیبهشت... یا آفتاب اوایل مهر.. اینجا کویره و این روزها هوا خیلی خوبه... نه گرمه نه سرده... آفتاب نمیسوزونه.. فقط گرمای مطبوعی داره... اما خوب بارون هم میشه بود... نه از اون شلخته ها .. از اون بارونهای نم نم که میره توی خاک و همه کرم خاکی ها رو در میاره... راستش هر دوش عالیه.. اما بازم من آفتاب بودم!!

اگر رنگ بودم:

سبز میشدم ... سر تا پا سبز... سبز امید و سبز آزادی.. سبز رنگ مردم ایران ..

اگر پرنده بودم:

 پرستو.... همیشه داشتم سفر میکردم.. نماد کوچ بودم.. دنیا رو میدیدم.. به هر جا میرسیدم نوید شادی و سعادت بودم..

اگر صدا بودم:

صدای پای آب.. نوید برای زندگی.. نوید برای دهقانان.. نوید برای درختان.. برای جانوران.. نوید برای حیات... صدای زیبای آب میشدم

اگر فعل بودم:

زیستن.. درست زیستن.. آزاد زیستن... زیبا زیستن... خوشبخت زیستن.. میشدم فلسفه حیات یعنی زیستن.. زندگی کردن .. وجود داشتن... بودن یا نبودن مساله این است

اگر ساز بودم:

دهل... به خاطر اینکه صدای دهل میاد.. از پس کوههای بلند... از جاده هایی که به ده میرسن...

اگر کتاب بودم:

کویر ...

اگر عضوی بودم:

قلب..  برای عاشق بودن هم قلب لازم است.. برای فهمیدن زیبایی صدا هم قلب لازم است.. برای لذت بردن از پرواز پرستو هم قلب لازم است..برای زیستن قلب لازم است..

اگر شعر بودم:

"از عالم کفر تا به دین یک نفس است

               از عالم شک تا به یقین یک نفس است

این یک نفس عزیر را خوش میدار

                کز حاصل عمر ما همین یک نفس است"

اگر بخشی از طبیعت بودم:

خاک... با وجود کمی و بی ریاییش از همه چیز مهمتره.. اگه نباشه هیچ چیز نیست..

اگر یه حس بودم:

حس آزادی.. این حس که صبح از خواب بیدار شی و هیچ خبر بدی نشنوی.. احساس کنی آزاد هستی.. تصمیم بگیری .. خوت باشی برای خودت.. هیچکس نباشه که مجبورت کنه کاری رو انجام بدی.. میشدم حس خوب آزادی..

فرنوشت:اما اگر قرار بود خودم انتخاب کنم که چی باشم:

دلم میخواست انسان باشم... همان انسان بودنی که خیلی سخت است.. همان که دکتر میگوید از احساس سرشار است و نمیتواند انسان باشد... اگر قرار بود انتخاب کنم دلم میخواست آن انسان باشم...

 زر نوشت: اول هفته است و هنوز خبری نیست.. با وجود اینکه دوستان محترم اتحادیه اروپا گفتن برای سیزده بدر نمیان بازدید از نیروگاه اتمی بکنن... میخوان برن جاهای بهتری بگردن!! بدجور ضدحال زدن... آدرس کارخونه یخ رو بلدین.. دوستان نیاز پیدا میکنن!!!

دور تسلسل

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش                 

                    بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

دیشب برای بار پنجم فیلم زیبای "کتاب قانون" با بازی بی نظیر پرویز پرستویی رو دیدم.. نمی دونم چرا بعضی از فیلم ها اینقدر به دل آدم میشینه و با دیدن هر باره اون باز هم یه جوری داغ دل آدم تازه میشه...

من عاشق اون بخشی از فیلم هستم که ژولیت(آمنه) میره خرید... دقیقا همه این صحنه ها بارها برای من اتفاق افتاده و من معمولا بدون هیچ اعتراضی تنها از کنارش گذشتم... کم فروشی دیدم و به روی خودم نیاوردم... من خیلی وقتا دیدم که تاریخ مصرف جنسی گذشته اما تنها با گذاشتن جنس سر جاش از مغازه اومدم بیرون... و خیلی اتفاق افتاده که دیدم وقتی کیف پولم رو باز میکنم و از توش پول تا نخورده تمیز میارم بیرون پسرای اطرافم بهم پوزخند میزنن اما هیچوقت نگفتم که پول این کشور هم حرمت داره!!!

حتی اتفاقای خیلی بدتر هم برای من افتاده.... یادمه اولین باری که احساس کردم داره به شخصیت انسانیم توهین میشه ۱۳ سال بیشتر نداشتم.... با مادر محترمه رفته بودم توی یه مراسم سفره و یه خانومی داشت مساله میگفت و همه هم گوش میدادن... خانومه خیلی راحت گفت که زنها حق ندارن بی اجازه همسرشون آب بخورن... پاشون رو از خونه بذارن بیرون.. حتی به بچه هاشون نون بدن بخورن . باید توی همه چیز از شوهرشون اجازه بگیرن... خانوم صاحب مجلس که آدم شوخی بود گفت که من از پولای شوهرم دزدیم و این مجلس رو برگزار کردم و خانوم جلسه ای بدون کوچکترین خجالتی گفت برداشتن پول برای برگزاری مجلس امام حسین و ائمه هیچ اشکالی نداره!!! و من برای اولین بار این حس که پاشم بزنم فک طرف رو بیارم پائین بهم دست داد.. اکثر خانومهایی که توی مجلس بودن همین حس رو داشتن اما هیچکس اعتراضی نکرد ... و من یاد گرفتم در مملکت ما اعتراض کردن در چنین مجلسی یعنی بی آبروئی!!!! دیگه پامو اینجور جاها نذاشتم ..... و این یعنی پاک کردن صورت مساله نه حل کردن اون!!!!

اصولا ما یاد گرفتیم اعتراض نکنیم... همیشه هر چی بهمون میدن بگیریم و حتی اگه در حقمون جفا هم شد به اسم آبروداری از کنارش رد بشیم... ما هرگز به نزدیکانمون نمیگیم چرا دروغ میگی؟ ما هرگز به فروشنده ها نمیگیم که این جنس تو مارک نیست؟؟ ما وقتی توی رستوران میریم هرگز آشپز رو نمیخوایم تا توضیح بده چرا کبابش اینقدر بده!!! ما بخاطر تاخیر اتوبوس با راننده بحث نمیکنیم... ما برای شیر بی کیفیت صف میبندیم.. ما برای نون سوخته پول میدهیم... هرگز به آرایشگر نمیگیم چرا ابرومو خراب کردی... هرگز به دکتر نمیگیم با تشخیص غلط تو من دو هفته تو جا افتادم...

و بعد داد میزنیم که چرا همه چیز اینجوری است.... تنها وقتی آمپر میزنیم بالا جیغ و داد میکنیم... به ما یاد داده اند باید آبرو داری کرد.. اگه تو بعنوان یه دختر همه جا اعتراض کنی یعنی بی آبرو هستی.. همه ازت میترسن... اگه تو بعنوان یک همسر داد و قال راه بندازی آبروی شوهرتو بردی ... همه میخندن میگن چی میکشه بدبخت از دست این... اگه تو بعنوان یه شوهر داد بزنی و حقت رو بخوای زنت رو خجالت زده کردی...

تا وقتی که یاد نگیریم اعتراض کنیم به هر چه نباید اتفاق بیافتد چطور توقع داریم بلد باشیم به بیشتر و بالاتر از اینها اعتراض کنیم؟؟؟

تا وقتی یاد نگیریم از اعتقاداتمون دفاع کنیم.. حقمون رو از کاسب و مغازه دار و راننده تاکسی و خانم جلسه ای و ... بگیریم تا وقتی بیخیال بشیم و تنها دردل خودمون به سادگی جماعتی بخندیم... تا وقتی از پائین جامعه شروع به اصلاح نکنیم.. هیچ چیز تغییر نمیکنه و ما همیشه تنها با سیلی صورت خودمون رو سرخ خواهیم کرد...

زر نوشت: چندتا از مشاورهای رئیس جمهور اخراج شدن و همچنین پست وزیر امور خارجه هم خالیه!! باز نشنوم بگید کار نیست....

فرنوشت: گر نشان زندگی جنبندگی است        

                   خار در صحرا سراسر زندگی است!!!

دختری که زود بزرگ شد!!

وقتی اعصابم خرد و خاکشیر است که نمیتوانم برم دنبال گاو مش حسن!!! نخود سیاه ننه هم افاقه نمی کند.. امروز کلا اعصابم خرد است.. امروز دو کیلو باقالا پاک کردم اما باز هم اعصابم خرد است.. ننه میگوید خوشی زده زیر دلم اما نمی داند که من چه میکشم... شده ام خر دست هر ننه قمری که می گذرد... مثلا دیروز همین مشتی مریم به من میگفت بروم برایش از چاه آب بکشم... میگفت تویه خرس گنده که کاری نداری حداقل برو آب بیار... یا همین دائی جعفر مدام به من میگوید خرس تنبل بشین چهاررج قالی بباف تا نونی که میخوری حروم نشه!!! ننه نمیفهمد چقده سخته آدم بشود گلی خپل و همه بچه ها هم مسخره اش کنن.. من نمیدانم چرا اینقده بزرگ شده ام.. دختر خاله ماهرخ همه اش چند ماه از من کوچکتر است اما تا زیربغل من هم نیست.. امان از دست این مراد دائی جعفر که همش به من میگوید تو که شدی مثل خرس.. به من چه که من گنده شدم.. من همش ۱۲ سالم هست.. خوب دختر ننه هاجر ۱۸ سالشه اما همقد ماهرخ هم نیست تقصیر من نیست..

از ان بدتر همین ورپریده الهه خودمون است که جزجگر گرفته کوچیک مونده.. هر کی میبینه فکر میکنه من خواهر بزرگه هستم.. هیچکس باور نمیکنه اون دوسال از من بزرگتره.. همه هم میگن من حق اونم خوردم!!!

دیروز همه بچه ها داشتن گرگم به هوا بازی میکردن اما دائی تا منو دید گفت خرس گنده برو خونه کمک ننه ات کن... بعد ننه گفت نه که تو گنده شدی مردم فکر میکنن خلی وقتی اونجوری بدویی و بازی کنی!! هیچکس نگفت نصف آنهایی که میدویدن از من بزرگتر هستن!!

دیگه خسته شدم.. دلم میخواست من هم کوچک بودم.. مثل این کوتوله ها که توی فیلم ها بازی میکنن.. اونوقت تا آخر عمرم میتونستم بدوم و بازی کنم... هیچکی هم بهم نمیگفت خرس گنده... خسته شدم!!!

زر نوشت: درد دندون ما را کشت... اما مهمتر از همه متوجه شدم من یکپا فمنیست هستم... حالا پستهای فمنیستی میگذارم تا شما هم بفهمید ما کی هستیم!!!

فر نوشت: امروز جائی خواندم که ما زیاد غر میزنیم و وضع همه هم خوب است... تصمیم دارم کمتر غر بزنم و اگه متن بالا خیلی الکی است ببخشید... تنها درددل یکی از دوستان بود.. اونهم در کودکی... اما راستش این روزها فقط غرم می آید ...

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. ((نارسیس))

درد دندون بدتره یا ...

دندان عقل ما ورم کرده و زده بالا اینهوا!! و همراه اون همه فک پائینمان درد گرفته... اما بدتر از آن خود عقل ناقصمان است که ورم کرده... واقعا دیگر میگویند سنگ پای قزوین همین برادران محترم اصلاح طلب هستند که دل همه را خون کرده اند!!  این همه رو را نمیدانند از کجا آورده اند؟ آدم را بزنند بکنند در زندان هر روز بگویند بقیه را هم میگیریم بعد شروط بگذارند خاطر همه را آشفته کنند!!بالاخره یکی نسبت به این شروط ننگین عمو محمدجان  واکنش نشان داد و مشت محکمی به دهان ملت شهیدپرور ایران کوبید... و دستش هم درد نکند آقا اصلا شماها شرکت نکنید و مردم هم رای ندهند... از این واضح تر بگویند طفلکی ها؟؟ انتخابات منی چند ؟؟ بروید کشکتان را بسابید و مردم هم دنبال این ۸۱ تومن امام زمانی باشند و همه چی هم آرومه و من هم خیلی خوشبخت هستم!!

واقعا درد دندون خیلی درد بدیه اما از او بدتر هم درد غرور و شخصیته(یعنی سوز ... ) اینکه از بچگی افتخارت این باشه که تنها تفاوت تو با این مردم خاورمیانه نشین و چادر نشین و عرب این اطراف اینه که هر چند وقت یکبار میری رای میدی و حداقل از بین گزینش شده ها خودت یکی را برمیگزینی... اما الان هیچی به هیچی!!!

نمیدونم ما زیادی تازه و نو هستیم یا برخی از سران ما خیلی فسیل شده اند... اما بخدا اگر یادتان باشد زمانی ما جلوی اسم مملکتمان جهموری داشتیم ها!!!! البته میدونم حالا این یک جک بزرگ برای خنده است!!!

در ضمن نمی دانم این قضیه سرنگونی دوتا هواپیمای جاسوسی آمریکا در خلیج فارس به کجا کشید!! دندونم درد میکرد و نرفتم دنبال کنم!!!

از اون مهمتر هم این قضیه تاسیسات مقدس هسته ای ایران است که گروهی برای زیارت و دخیل بستن بهش دعوت شدن!!! فقط میخواستم بگویم بابا اینها با تحریمشان که هیچکاری نمی توانند بکنند و قطع نامه هایشان هم هیچ غلطی نمی کند... پس چی شد میخواهید دروازه علم و عزت ملی ما را باز کنید روی اجانب!! البته مواظب باشید قبلش وضو بگیرند خدایی نکرده این نماد پیشرفت و فن آوری ایران روسیه چینی نامتبرک نشود بعدا دانشجوهای خیلی خیلی آزاده مستقل فرهنگی بریزن در دم سفارت مردم با پاره آجر تصفیه حساب کنند!!!

و اما در راستای ارتقا امنیت اجتماعی و فرهنگی کشور است که نیروهای امنیتی در همه پاساژها و مرکز خریدها و بغل دست همه صندوق ها حضور دارند... میخواهند نامحرم به نامحرم نیگاه چپ نکند و خدائی نکرده کسی متلک نپراند و اصلا هم بخاطر اینکه قیمت ها رفته بالا و میترسند مردم اعتراضی کنند نیست!! فهمیدید!! هی سوء تفاهم و فتنه گری نکنید... قیمت ها همان است ... خیلی هم ارزان است.. اقتصاد کشورمان هم عالی است... ۲۸۰ میلیارد هم اضافه داریم وام بلاعوض میدهیم بولیوی مردم آنجا سختی نکشند!!!

دوباره نبینم بگوئید اینجاها کار نیست.. من خودم  رفتم برای یه شرکتی فرم پر کردم یه نفر نیروی کامپیوتری میخواست ۴۶۵ نفر فرم پر کرده بودند که اکثرا هم همه ویژگی ها مد نظر را داشتند... تازه از زیر میز یکی به من گفت دختر عمه رئیس قبلا استخدام شده پس برو کشکت رو کنار اصلاح طلبهای بیکار بساب بیخیال کار شو!!! اما کار هست.. من گفتم شما فتنه گر نباشید و پارتی داشته باشید و بر و روی خوبی هم داشته باشید و تحصیلات هم نداشته باشید  و بله قربان گوی خوبی باشید و سرتون توی کار خودتون باشید و از خودتون هیچ نظری نداشته باشید و ........... ویژگی و تخصص نداری هی میگی کار نیست!! والا!!

خوب دیگر برای امروز بس است ... با دورد به روان پاک همه اونهایی که پول امام زمان را گرفتند و خوردند و یک بار هم شده با پول پاک طیب سفر ه هایشان پر شد و عین خیالشون هم نیست که چقده امکان داره اوضاع بدتر از این بشه این متن رو تمام میکنیم... در ضمن من یه سوال داشتم... کسی میدونه چرا نباید قصه امیرارسلان رو تعریف کرد؟؟؟

زر نوشت: چون همه در وبلاگشون از اینا دارند من هم خواستم داشته باشم که کم نیاورده باشم.... درد دندونم زرم هم نمیاد!!اماانگار دردونه خاندان پهلوی دیشب خودش رو کشته!!! من درکش میکنم .. دیدن اینکه این مردم خیلی فرهیخته بیرونشون کردن قاعدتا باید سخت باشه!! خدایش بیامرزد.. از آنها هم دل خوشی نداریم

فرنوشت: در سرزمینی که ابرها میگذرند بی آنکه ببارند بی شک ظلم بیداد میکند... کوروش کبیر